سرود عشق،وب لژیون همسفر شهلا
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
درباره وبلاگ


سلام به جمع دوستان محبت، آن عزیزانی که دور هم جمع شده‌اند تا محبت خویش را نشانی از محبت بیکران بدانند، ما همه برای انسان‌هایی چون شما، احترام انسانی، قائل هستیم و امیدواریم این نشان را هیچ وقت از یاد نبرید. فقط توفیق شمارا در پایان این راه از الله می‌خواهیم. در این مکان شما، دل‌هایی هستند که می‌خواهند بدانند که آیا می‌شود به آن درجه، ارتقا یافت که هیچ موضوع دیگری به طور مشکل مطرح نشود؟ البته به دو طریق می‌شود با تفکر و بی تفکر.
به تک تک انسان‌ها میگوییم که در پایان یک نقطه و آغاز نقطه دیگر آتچه با خود می‌خواهند همراه داشته باشند با تفکر و اندیشه باشد، بدون هیچ ترس و خوف می‌توانید به بلندترین سلسله جبال‌ها، راه بیابید.
دعای خیر ما همراه شما می‌باشد.
و این وبلاک متعلق به لژیون همسفر شهلا در شعبه شیخ بهایی اصفهان می‌باشد

مدیر وبلاگ : شهلا شیخ

مطلب مربوط به ۷۲/۳/۱۸ بین شاگرد استاد می‌باشد. آقای مهندس فرمودند من به دودسته از ادمها لبخند می‌زنم اول ادمهای روشنفکری که چند تا کتاب‌خوانده وفکر می‌کند همه‌چیز رابلد است و دوم ادمهای بسیار متعصبی که دست به عملی میزند که ضد دین است و ضد خداست ولی در خیال خود فکر می‌کند دین‌دارترین فرد روی زمین است؛ و به قول بزرگی این‌ها زباله‌ها هستند که در پنج نوبت نمازشان را می‌خوانند ولی زن و دختر مردم را مورد تجاوز قرار می‌دهند، تخریب ایجاد می‌کنند و به نام دین است.

روشنفکران میگویند دین افیون جامعه‌هاست ولی گفته نمی‌شود که بی‌دینی چیست؟ بی‌دینی به اعتقاد من مرگ جوامع است، بی‌دینی بی‌محبتی، بی‌مسئولیتی است، مرگ تدریجی جوامع است و انسان چقدر دران جوامع تنها شده است.

مطالبی که در تمام ادیان الهی راجع به بهشت، جهنم وبرزخ مطرح‌شده یکی است. این ادیان چه می‌گویند؟ اگر ما بهشت و جهنم و برزخ را چیز دیگری برای خودمان در نظر گرفتیم تقصیر انها نیست و به اعتقاد من این‌طور نیست که یک روزی بهشت شروع به کار کند و یا جهنم. کتاب اسمانی برای ما شده مثلاً وقتی خانه می‌خریم می‌بریم و یا کسی فوت کرده برایش کتاب آسمانی را می‌خوانیم و یا مریضی داریم کتاب را بالای سرش می‌گذاریم تا شفا دهد این‌ها همه خوب است و ماهم اعتقادداریم. ولی ایا مطالبش راهم قبول داریم؟ مشکل همین‌جا پیدا می‌شود مثلاً در کتاب اسمانی می‌گوید (ویل للمطففین) ایا عمل می‌کنیم؟ ایا شده پیمان شکنی نکنیم، بی حرمتی نکنیم و... وما کل مجموعه را قبول داریم اما جزییات را قبول نداریم و فکر می‌کنیم مال آینده است در صورتی که خداوند سریع الحساب است. بهشت و جهنم به اعتقاد من جاری است و دقیقاً می‌خواهد این را بگوید که ای انسان تو دراین دنیا و ان دنیا در یک مثلث قرار می‌گیری که یک ضلعان بهشت است و ضلع دیگر جهنم و ضلع دیگر دوزخ است

و تو در هر لحظه می‌توانی در یکی از این سه ضلع باشی. ما همهٔ حرفهای علما را قبول داریم ولی این نگاه را هم داشته باشید. ما می‌توانیم بهشت را در همین دنیا لمس کنیم و کابوس از نمایشنامه‌های جهنم است. ما نمی‌گوییم بهشت و جهنم دروغ است بلکه ما بهشت و جهنم را می‌بینیم و لمس می‌کنیم. کابوس نوعی از جهنم است مگر وحشت آفرین نیست. ماجهنم، بهشت و دوزخ را می‌بینیم.

انسانی کابوس می‌بیند که از تعادل خارج شده است. انسانی که ارامش داشته باشد ودر صراط مستقیم باشد کابوس نمی‌بیند حال ممکن است ژنتیکی باشد که باز این مشکل هم مربوط به خودش است واین از رور ازل بوده است. انسانی که ازتعادل خارج شده واز فرامین الهی سرپیچی می‌کند گرفتار کابوس می‌شود کسی که خیانت می‌کند، فساد می‌کند شب‌ها کابوس می‌بیند وقتی خواب‌های خوش می‌بینیم یعنی از تعادل برخورداریم ودر بهشتیم وگاهی در برزخ هستیم افرادی که نه کار خوب می‌کنند ونه کار بد و خنثی هستند.

وقتی ما وارد کنگره می‌شویم دچار کابوس هستیم وکم کم کابوس‌ها کم می‌شود و وقتی مواد قطع شد کابوس‌ها تمام می‌شود به این دلیل است که می‌گوید مصرف مواد عمل شیطانی است و نباید مصرف کرد. این‌ها چیزهایی است که ما هرروز با انها سروکار داریم؛ و ادیان الهی همین را به ما میگویند و راه و چاه را به ما نشان می‌دهند. ای انسان از این قوانین واصول خارج شوی دچار مشکلات و کابوس می‌شوی.

شاگرد: استاد عزیز من دیگر خسته شدم ازهمه چیز اصلاً دوست ندارم که زنده باشم وشبها با ترس می‌خوابم ودوست ندارم که بیدار شوم هرشب با هزاران مشکل می‌خوابم وصبح وقتی با زور از خواب بیدار می‌شوم چیزی که در مقابلم است کوهی از مشکلات است. توضیح: ایا جهنم از این بدتر می‌شود که می‌ترسی بخوابی، وقتی خوابیدی باز می‌ترسی بیدار شوی وبعضی از ما در این شرایط قرار گرفتیم.

استاد: ما منتظر شما بودیم وباید قدری شما را تنها می‌گذاشتیم تا باخود خلوت می‌نمودید و تفکر زیاد؛ اما گویی این اندیشه در شما بی طاقتی ایجاد نموده است وما قبلاً هم به شما گفتیم در انجام بعضی کارها ایمانی که امروز دارید ان زمان نداشتید. توضیح:

گاهی ممکن است استاد شاگرد را تنها بگذارد که فکر کند و بتواند خود را پیدا کند ولی ظاهراً شما بی طاقت شدید. شما قبلاً اماده نبودید و گاهی شاگرد امادگی ندارد و وقتی اماده باشد صدای پای استاد را می‌شنود.

استاد: به همین علت برای ماهم مشکل بود که خیلی واضح با شما گفتگو کنیم؛ اما همانگونه که میدانید سرنوشت‌ها با خواست اشخاص پدید می اید

توضیح: این مطلب بسیار بسیار مهم است که اگر انسان این مطلب را بفهمد کارش بسیار راحت می‌شود. سرنوشت‌ها را روی پیشانی افراد ننوشتند بلکه خود فرد سرنوشتش را تعیین می‌کند به همین دلیل میگویند دنیا مزرعه آخرت است الان هرکاری بکنی داری سر نوشتت را در آخرت رقم می‌زنی و سرنوشت امروزمان سرنوشتی است که ازروز علس بنا به خواست خودمان رقم خورده است

استاد: با ادامهٔ سخن‌ها در آینده مشکلات دیگری هم مهم است. در این زمان بیشترین زمان را در خود نبودن بودید؛ که احساس می‌نمودید با این که این موضوع به ضرر شما بود حالا باید تحمل کنی

توضیح: انسان گاهی زمان زیادی را با چیزهای دیگری می‌گذراند و در خود نیست وبا خود فکر نمی‌کند و از خود فراری است.

شاگرد: بله میدانم حق با شماست در چند سال قبل که با شما در آموزش بودم به دلیل به هم ریختگی کامل اوضاع واحوالم هیچ امیدی به خودم، شما وسخن گفتن با شما نداشتم ودر مرثیهٔ خودم باقی ماندم.

توضیح: مواقعی هست که انسان از بس بهم ریخته است دیگر به هیچ کس امید ندارد. نه به خود، نه به خدا ونه به استاد وبه هیچ کس ومثل صخرهٔ گلی در خودش فرو ریخته و می‌خواهد در درون خودش باشد.

شاگرد: واما امروز افسوس نمی‌خورم شایدان زمان من از نظر تفکر در نقطه امروزی نبودم. شروع مجدد گویی نور امیدی در من ایجاد شده. استاد عزیز اکنون من شب‌ها نمی‌توانم بخوابم واز ترس سعی می‌کنم نخوابم وشبها وقتی می‌خواهد خوابم برود در آستانه خواب بیداری یکباره انواع و اقسام موجودات جورواجور به جانم می افتند ومن را اذیت می‌کنند همه میگویند خیال است و خواب است اما انگار از هر صحنه ای واقعی تر است.

توضیح: انسان باید یکسری جاها را برود و ببیند و باور کند. مثل کودکی که مدام به او بگوییم دست نزن داغ است وقتی سوخت آن موقع می‌فهمد.

استاد: چه کسی می‌گوید این‌ها خواب و خیال است. چون موقعی که در خواب دران شرایط قرار می‌گیری اصلاً فکر نمی‌کنی خواب و خیال است وقتی در جهنم هستی فکر نمی‌کنی که خواب است موضوع خیلی جدی تر از ان است که تصور می‌کنند (کابوس) درگیری در خواب عین درگیری در زمان بیداری است و گاهی واقعی تر از ان. برای مقال اگر در زمان بیداری با میلهٔ آهنی یا با گلوله بر سر دشمن بزنی نابود می‌شود ولی در خواب نابود می‌شود و دوباره زنده می‌شود و به تو حمله می‌کند.

توضیح: کتاب آسمانی هم همین را می‌گوید، پوست انساندر جهنم می‌سوزد و دوباره پوست می‌رویاند (وقتی جهنم را تشریح می‌کند) وکابوس هم همین است شما می‌زنید نابود می‌کنید و دوباره زنده می‌شود. این بیانگر این است که انسان دارای بقاست.

شاگرد: من در ابتدای امر بادرگیری هایی که داشتم همیشه تسلیم محض بودم ویا از ترس چشمهای خود را باز نمی‌کردم تا بالاخره آرام آرام برخود مسلط شدم و اکنون به مبارزه می‌پردازم که گاهی مغلوب وگاهی غالب می‌شوم. گاهی مثل آدمی نیستند موی تنشان مثل سوزن جوال دوز است که اگر غفلت کنی به تنت فرو می‌روند و گاهی موجودات عجیب و غریب.

توضیح: من در کابوس‌ها با چیزی مثل هیولا می‌جنگیدم ودر ابتدا ازترس چشم بسته می‌جنگیدم واین در واقع صورپنهان انسان است وما به خاطر این که این صور را قبول نداریم انواع و اقسام بیماری‌های روانی را نمی‌توانیم درمان کنیم. اول که از ترس جرات نداشتم چشمانم را باز کنم بعد ذره ذره در اثر آموزش که همان قرار گرفتن در صراط مستقیم است ودوری از ضد ارزش‌ها توانستم چشمانم را باز کنم. عنکبوت بزرگی به من حمله می‌کرد و من هم ساتور بزرگی داشتم ومیزدم او را تکه تکه می‌کردم بعد بنزین می‌آوردم و او را آتش می‌زدم بعد می‌دیدم یک تکه‌اش مانده می‌آید پشت سرم و دوباره بزرک می‌شود و هر کاری می‌کردم از بین نمی‌رفت چون فنا ناپذیر است

انسان هم همینطور است وانسان از بین رفتنی نیست و بقا دارد؛ بنابراین وقتی این کابوس‌ها در من از بین رفت که از ضد ارزش‌ها فاصله گرفتم وقتی قرص می‌خوریم که بخوابیم در واقع مارا بیهوش می‌کند ولی کابوس ازبین نمی‌رود.

راه درمان کابوس = اصلاح است = اصلاح زندگی = روش ومتد زندگی از ضدارزشها فاصله بگیریم و بیاییم در ارزش‌ها. در نهایت می‌خواهم بگویم خواب از واقعی هم واقعی تر است من نمی‌دانم خواب واقعیت است یا خود واقعیت، واقعیت است. وقتی می‌روی داخل کابوس خود جهنم است.

استاد: این جنگ باید ادامه پیدا می‌کرد و به مرحله خود آموزشی می‌رسید و حالا بر شما ثابت شد که اگر بخواهید می‌توانید جنگجوی لایقی شوید.

توضیح: کابوس تا زمانی که از آن بترسید و فرار کنید وبه ان فکرکنید هست پس وقتی از ضد ارزش‌ها فاصله بگیری و آموزش بگیری و نترسی محو خواهند شد وقتی شما قوی شدید محو می‌شود. اگر بخواهی نترسی == تنها راهش تزکیه است. فاصله از ضد ارزش‌ها. کابوس‌ها بوجود آمده‌اند برای ساخته شدن انسان، بعد می‌توانی جنگجوی لایقی شوی.

استاد: قبلاً از این کابوس‌ها هراس داشتید الان میدانید شیطان مغلوب می‌شود و آغاز نبرد، نبرد با بدی‌هاست. وما باید این صحنه‌ها را برای شما بوجود می‌آوردیم تا اتکا به نفس از دست رفته را باز یابید واین امتحان بود.

توضیح: آغاز نبرد= دوری از ضدارزشها و رفتن به طرف ارزش‌ها، آغاز نبرد = دروغ نگفتن، حق دیگران را نخوردن و ... شیطانی نیست که با آن بجنگیم. جهنم برای همین است که اگر انسانی اشتباه کرد واردان می‌شود تا خودش را درست کند. خلقت انسان سوای آموزش خود حیات است واگر بخواهیم از حیات لذت ببریم باید یکسری از قوانین را رعایت کنیم. وقتی رعایت کردیم می‌توانیم کنار هم زندگی کنیم؛ یعنی روش، آیین، راه رسم درست زندگی کردن واینها همه امتحانات الهی است برای درست زندگی کردن. وقتی خداوندخواست انسان را خلق کند یکسری ملائکه گفتند تو می‌خواهی موجودی را خلق کنی که خونریزی در زمین به پا می‌کند وخداوند گفت: من میدانم آنچه را شما نمی‌دانید. خداوند چه چیز را می‌دانست؟ من فکر می‌کنم خداوند می‌خواست انسان را آموزش بدهد و بدی‌ها را ببیند تا خوبی‌ها را درک کند. انسان اگر ناامنی را نبیند امنیت را درک نمی‌کند، انسان اگر بیماری را نبیند قدر سلامتی را نمی‌داند، پولداری کی مشخص می‌شود، وقتی بی پول باشی. پس برای اینکه این موجود ارزش‌ها را درک کند باید این قضایا بوجود آید. انسان حیات دارد وبرای انسان فنا نیست ودارد آموزش می‌بیند ودر مرگ جسم ازبین می‌رود ونفس و صور پنهان انسان از بین نمی‌رود.

یکی از چیزهایی که خداوند می‌دانست همین است که اگر زندگی فقط مثبت‌ها باشد اصلاً انسان متوجه نمی‌شود. انسان باید سختی‌ها و مشکلات را ببیند تا روشنایی‌ها را درک کند. برای درک روشنایی‌ها باید از تاریکی‌ها گذشت. قصهٔ حضرت سلیمان:

او از خداوند می‌خواهد که شیطان را در اختیار او قرار دهد که زندانی‌اش کند ومردم مرتکب خطا نشوند و صلح صفا برقرار باشد و خداوند قبول می‌کند و شیطان را دراختیار او قرار می‌دهد. شغل حضرت سلیمان زنبیل بافی بود او هر روز زنبیل‌هایش را به بازار می‌برد تا بفروشد چند روز که گذشت کار و کاسبی کمرنگ شد وبعد از چند روز وقتی ایشان به بازار رفتند هیچ کس در مغازه‌ها نبود وقتی پرسیدند چه شده؟ مردی گفت همه به قبرستان رفتند وقتی حضرت به آنجا رفتند دیدند همهٔ مردم قبری کنده‌اند وسر ان نشسته‌اند ووقتی علت را سؤال کردند مردم جواب دادند دیگر هیچ چیز

به ما مزه نمی‌دهد وما منتظر مرگ هستیم. پس نیروهای منفی مکمل هستند وباید باشند تا خوبی‌ها درک شوند.

شاگرد: جانم به لبم رسیده بود ولی نمی‌دانستم خوتان آن‌ها را عمداً به سراغم فریتاده بودید.

توضیح: این‌ها همه آزمون الهی است، از خط که خارج شوی کابوس به سراغت می‌آید واو سریع الحساب است.

استاد: بلی این امتحان بود واین دو نیرو مقابل همیشگی هستند و نمی‌شود یکی از ان دو حذف شود. ما به شما قول داده‌ایم ولی از شما انتظار صبر و بردباری داریم.

توضیح: نسل به نسل ادمها متفاوت می‌شوند، مثلاً بچه‌های امروزی نمی‌دانند تعمیر کفش یعنی چه و هزاران هزار سختی بود و ما که بی کفشی را دیده بودیم لذت یک جفت کفش را به خوبی درک می‌کردیم.

استاد: اگر سوالی دارید مطرح کنید.

شاکرد: من اینقدر در بدبختی فرورفته‌ام که سؤال کردن را از یاد برده‌ام ولی مشروبات الکلی را به کل کنار گذاشتم چون تبدیل به آدم دائم الخمر شده بودم ولی می دانم که خرابی‌های زیادی را بوجود آورده‌ام و این طبیعی است که مشکلات هنوز هم به صورت انبوه وجود داشته باشد ومیتوان گفت امیدم را تقریباً از دست داده‌ام.

استاد: خوب عملی انجام دادید ما هم با شما صدیق هستیم و سعی ما این است که عمل شما را چه نیک و چه بد به صورت امتحان مطرح کنیم. شما را ترغیب نمودیم که به خود توجه نمایید و نیروی از دست رفته را باز گیرید و اگر در این راه کوتاهی کنید به هدف دیرتر می‌رسید؛ مانند کسی که درس بلد نباشد. نباید چنین بگویید واگر قدری صبر کردیم به خاطر مساله شما بود کارها به کندی انجام می‌شود اما باید در این جهان ساخته شوید وهر عملی که در جهت اصلاح امورات است انجام دهید جنگ شما باشیطان است، شکست و پیروزی شما دست خودتان می‌باشد.

توضیح: پیروزی دست خودم است ممکن است کسی راه را به ما نشان دهد ولی خودمان هستیم و میدان جنگ.

استاد: دل و قلب شما مانند ملائکه خواهد شد در صورتی که درست عمل کنید و به خاطر قصور گذشته باید امتحان می‌دادید. اولین قدم بعد از رهایی همین است. قوی باشید.خلاصه اینکه:ما در زندگی می‌توانیم در یکی از اضلاع مثلث زندگی باشیم که ضلع‌های آن «بهشت، جهنم و دوزخ» می‌باشد و این بستگی به مادارد که به طرف کدام ضلع کشیده شویم. کابوس‌ها می‌تواند پرده ای از جهنم باشد یا می‌تواند خود جهنم باشد و ما اگر بخواهیم از جهنم خارج شویم باید از ضدارزشها بپرهیزیم و به ارزش‌ها بپردازیم و برزخ مرزی است بین بهشت و جهنم و برای وارد شدن به بهشت و جهنم باید از برزخ گذشت.



نگارش وتایپ همسفر مریم سلیمانی




نوع مطلب :
برچسب ها : سی دی های آموزشی،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :