تبلیغات
سرود عشق،وب لژیون همسفر شهلا - مشارکت مکتوب وادی سوم: باید دانست هیچ موجودی به میزان خود انسان، به خویشتن خویش فکر نمی کند.
 
سرود عشق،وب لژیون همسفر شهلا
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
درباره وبلاگ


سلام به جمع دوستان محبت، آن عزیزانی که دور هم جمع شده‌اند تا محبت خویش را نشانی از محبت بیکران بدانند، ما همه برای انسان‌هایی چون شما، احترام انسانی، قائل هستیم و امیدواریم این نشان را هیچ وقت از یاد نبرید. فقط توفیق شمارا در پایان این راه از الله می‌خواهیم. در این مکان شما، دل‌هایی هستند که می‌خواهند بدانند که آیا می‌شود به آن درجه، ارتقا یافت که هیچ موضوع دیگری به طور مشکل مطرح نشود؟ البته به دو طریق می‌شود با تفکر و بی تفکر.
به تک تک انسان‌ها میگوییم که در پایان یک نقطه و آغاز نقطه دیگر آتچه با خود می‌خواهند همراه داشته باشند با تفکر و اندیشه باشد، بدون هیچ ترس و خوف می‌توانید به بلندترین سلسله جبال‌ها، راه بیابید.
دعای خیر ما همراه شما می‌باشد.
و این وبلاک متعلق به لژیون همسفر شهلا در شعبه شیخ بهایی اصفهان می‌باشد

مدیر وبلاگ : شهلا شیخ

 به نام قدرت مطلق

مشارکت‌های مکتوب  لژیون دوازدهم؛ کمک راهنما همسفر شهلا

در باب دستور جلسه هفتگی: وادی سوم و تاثیر آن روی من



ما بایستی بدانیم که برای حل هر مشکل،بیشترین بار بر دوش خودمان می باشد و خود ما بایستی بیشترین تفکر و کوشش را برای حل آن بنمائیم و مسئولیت کار ها بر عهده هیچ شخصی نخواهد بود مگر شخص شخیص خودمان. این جمله در این وادی آب پاکی را برایمان می ریزد و اینجاست که ما را به یک مبارزه و یک توانمندی دعوت می کند ...

سلام دوستان شهلا هستم همسفر(کمک راهنما):

ای نسخه نامه الهی که تویی    وی آینه جمال شاهی که تویی

بیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست    از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی

اگر ما شب و روز هم با دانشمندان در هر زمینه علمی نشست و برخواست کنیم؛تا خودمان اقدامی اساسی نکنیم،هیچ ارزشی ندارد،خودمان باید جستجوگر واقعی باشیم تا بتوانیم به اصل موضوع برسیم.مسئولیت همه کارها بر عهده خودمان است و در هر کاری نقش اول آن کار خودمان هستیم.نگهبان کنگره 60 توجه ویژه ای نسبت به وادی های کنگره دارند ایشان معتقدند که وادی ها ستون ها و پایه های آموزشی جهان بینی هستند.و اگر رهجویی سه وادی اول را بیاموزد و عمل کند به درمان کامل می رسد.

از وادی ها اول تا سوم   آموختیم که مسائل و مشکلات جزئی از زندگی ما  انسانها هستند و فرصتی هستند برای ما تا به سمت و سوی خواسته هایمان هدایت شویم و متوجه شدیم که اگر درهر موقعیت و فرکانسی هستیم که چه خوشایند و چه نا خوشایند همه به دلیل افکار و تفکراتمان بوده است که در آن موقعیت یا شرایط هستیم.اما قبل از اینکه با کنگره و این آموزشها آشنا بشویم اینگونه فکر نمی کردیم و همیشه بخاطر تفکر غلط و باور های نادرست  مسئو.لیت کارهایمان را به عهده دیگران می گذاشتیم و همیشه  و در همه حال طلبکار دیگران بودیم و بخاطر اینکه کسی از درون ما با خبر نشود دست به معرکه گیری می زدیم.و تبدیل به یک انسان جنگجو و نا توان شده بودیم  و گاها بخاطر این ناتوانی به پوچی و به بیهودگی هم می رسیدم.

اما در وادی سوم بود که به یک خودشناسی و عزت نفس دست پیدا کردیم.

ما بایستی بدانیم که برای حل هر مشکل،بیشترین بار بر دوش خودمان می باشد و خود ما بایستی بیشترین تفکر و کوشش را برای حل آن بنمائیم و مسئولیت کار ها بر عهده هیچ شخصی نخواهد بود مگر شخص شخیص خودمان. این جمله در این وادی آب پاکی را برایمان می ریزد و اینجاست که ما را به یک مبارزه و یک توانمندی دعوت می کند . در واقع خودمان را به خودمان یاد آور میشود و می گوید تو یک انسان توانمندی هستی و بیهوده با به این عرصه هستی نگذاشتی  و به من یاد آور میشود که تو نیروی قدرتمند  اختیار را  داری  که هر زمان می توانی از آن استفاده کنی .وادی سوم محوریت را در واقع به ما نشان میدهد و می گوید شروع هر کاری با انتخاب و اختیار خودت بوده که در چه موقعیت و شرایطی باشی.می توانی دراین موقعیت و تاریکی بمانی و میتوانی با تغییر افکار و اندیشه همه چیز را تغییر بدهی و به جایگاه درستی دست پیدا کنی.

وقتی به مهم ترین دستاورد های زندگی ام نگاه می کنم می بینم همه آنها حاصل مسائل و مشکلاتی بود  با آنها مواجه بودم  و وقتی که قدم به قدم پیش رفتم آنها را پذیرفتم و از وادی ها و قوانین که همیشه آنها را نقض می کردم به درستی استفاده نمودم مشکلات و مسائل زندگیم تبدیل شد به نردبان برای صعودم بطرف ارزشها و توانمندی هایم .

وقتی به پشت سرم نگاه می کنم می بینم که شهلا کسی که روزی همه را مقصر می دانست تمام مسائل و مشکلات زندگی اش همه فقط بدلیل ندانستن بود و این ندانستن بود که تبدیل به ترس ها و ناتوانایی شده بود و باعث شده بود که احساس درماندگی کنم.اما الان به لطف پروردگارم و آموزشهای ناب و پالایش شده کنگره دیگر حسادت هایم به خیر خواهی؛نگرانی هایم تبدیل به امید و ایمان بیشتر شده؛احساس گناهم تبدیل به احساس لیاقت و ارزشمندی شده و می دانم که چیزی که قبلا نام آن را مشکل و بدبختی می نامیدم آمده که مسیری تازه را برایم روشن کند و دوباره به من قدرتی دیگر ببخشد.حالا دیگر با روی باز به استقبال مسائل زندگی ام  می روم چون آموختم که مشکلات شکلات هستند  که بعضی از این شکلات ها با طعم تلخ ،بعضی طعمی شیرین و بعضی با طعم  تند هستند. اما قابل هضم ؛ دیگر می دانم که برای هر مسئله ای جواب و راه حلی وجود دارد و را حل مسائل چیزی نیست جز تفکر؛ آموزش و تجربه شیرین. که حاصلش  دانایی ؛آرامش و تعادل است. 

خداوند را هزاران بار شکر شکر شکر که به ما اجازه زندگی کردن و حل مسائل را در روی زمین در بین بندگانش ارزانی کرد.

 

برداشت من از آبادی سوم

 سلام دوستان آذر هستم همسفر:

درختان ایستاده میمیرند

منتظر بودم ناجی رویاهایم بیاید و من به غایت خوشبختی دست پیدا کنم چون فکر میکردم تمام تلاشی که میکردم کرده ام و خطا نکردم و از این پس باید یک ناجی بیاید و همه چیز درست بشود من شتابان و با عجله به نا کجا آبادی میرفتم که نمیدانم اسمش چیست؟

جالب این است که مشاوران من هم انسانهایی بودند که خود در وحشت و ترس روزگار میگذراندند و در کوچکترین روابط انسانی خود درمانده بودند دیگر ببینید وضعیت من چه بود .سختی های زندگی روزبه روز انباشته تر میشد و حال مسافرانم هم بدتر از من، همه چیز سوت و کور و بی تحرک، گویی خانه مردگان است .گوهر جانم در ویرانه ای تاریک روز به روز کدرتر میشد  و من منتظر رسیدن اتفاق خوب بودم منظورم از اتفاق خوب منتظر کسی که بیاید و مشکل را حل کند منتظر یاری همسایه ها بودم تا شوهر داری خوبی بکنم .

نگاه کردن به طبیعت را دوست داشتم من فکر میکنم بخاطر عشق به طبیعت با کنگره آشنا شدم چون کنگره ساختاری بسیار شبیه طبیعت دارد بی محابا میبخشد بی چشمداشت راه را نشانم میدهد موضوع واقعی برای من نقطه شروع وادی اول بود تفکر در آبادی اول و مشاهده و ثبت کشیدن نقشه با مشاوری حاذق و دانا که خود همانند من و از جنس من بود ما حسهای شبیه داشتیم در وادی اول بسیار ماندیم نشستیم گپ زدیم من گریه میکردم و او صبورانه گوش میداد کنار ما نهرهای روان و آبشارها و انوار الهی جاری بود هوا پاک بود و من میتوانستم نفس بکشم سرود خواندیم و دست افشانی کردیم و به هم تبریک میگفتیم من در آبادی اول دیدم همه همدیگر را بغل میکنند و سلاما سلاما میگویند و هر کس به کاری مشغول .در وادی اول مشاور دانا به من گفت بذری نو میخواهیم و زمینی مرغوب باید با محاسبه پیش برویم وقتی در این آبادی بودم بوی عطر بهشتی فضا را آکنده بود کفشهایم را پوشیدم و محکم گره زدم .

تا به آبادی دوم رسیدم انجا مکانی به غایت زیباتر بود به چشم میدیدم هیچکس نا امید نیست و هیچ چیز حسی بیهوده ندارد جدالی بین عقل و نفس در من شروع شد آنها میگفتند این جنگ نرم است ادامه بده جنگی بدون خونریزی جنگی که بسیار پایانی خوش دارد نیروی مافوق در آبادی دوم هم بود رنگین کمانی بر روی سرم حلقه بسته بود میدیدم زنبورها به کار خویش مشغولند همه در حرکتند و حتی علفهای هرز هم دارند مراقبت خویش را از خاک حاصلخیز انجام میدهند آبادی دوم جانی به کالبدم میدمید من مکان مقدس به چشم دیدم شما چطور؟کاش می امدید و میدیدید چگونه مکانی را وصف میکنم همه چیز سبک و جاری و در مسیر خود حرکت میکرد.

 نزدیک همانجا آبادی سوم را دیدم ولی نیک میدانستم باید به آبادی های قبل مرتبا رفت و آمد کنم چون اهالی همه دست در دست همند جستجوگری بودم گوهری را میخواستم دیگر نیک میدانستم خود باید بیایم و کسی نمیاید نشستم کنار صخره تفکر در سایبان صخره مشاهده گری به درون خویش بودم هر چه بیشتر کنکاش میکردم بیشتر میافتم به بیماریهایم به تصمیماتم به انتظاراتم به همه چیز فکر میکردم و یادداشتی بر میداشتم و هر از گاهی سر از روی برگه برداشته و با پیر فرزانه گفتگویی میکردم و او اشاره میکرد راه طولانی است و مسیر دراز خدا قوت همسفر

به هر تقدیر:مبارزه نرم من شروع شده است موانع که کنار برود ابادی بعد را میبینم اما عجله ندارم میخواهم یک به یک مسئولیتهایم را یادداشت کنم و بپذیرم کجای کارم. من اعلام میکنم موانع و سختی ها را به جان میخرم چون بوی خوش آبادی بعدی را میشنوم میخواهم که بدانم آنچه نمیدانم من نیاز به پیر فرزانه دارم او همواره میگوید من هستم باید حرکت و تدبیر کرد اما تصمیم غایی با توست خدا قوت همسفر آذر کوله بارت پر از عطر رهایی مسافرانت و خودت .پیشاپیش مبارکم بادا!

 

سلام دوستان زهرا هستم همسفر:

گاهی وقتها که مشکلی پیش می آمد ما فکر می کردیم که این سرنوشت ماست و خداوند این گونه خواسته و یا تقصیر را به گردن پدر و یا مادرمان می انداختیم و به زمین و زمان ناسزا می گفتیم،اما این وادی برای ما مشخص کرد که دیگه مسئولیت کار و زندگی و مشکلات خود را باید بپذیریم و با سختی های آن را با دل و جان بپذیریم و سعی کنیم با تمام توان مسائل را با تفکر و اندیشه حل کنیم و از نظر و مشورت دیگران هم استفاده کنیم اما تصمیم نهایی را خودمان بگیریم.


سلام دوستان الهه هستم همسفر:

 جهان بینی دریچه‌ای است که تابع تفکر و اندیشه انسان است. هر اندازه تفکرات انسان در مسیر ارزش‌های انسانی رشد و توسعه یابد، نگاه انسان به زندگی زیباتر و کلی‌تر خواهد بود و جهان هر کس به وسعت تفکر و اندیشه اوست. حال در وادی سوم که وادی پذیرش است این ویژگی شامل انسان می‌شود که اگر نتیجه کاری مثبت باشد به گردن خودش است ولی اگر نتیجه کاری منفی باشد به گردن دیگری می اندازد که این صرفا به دلیل عدم آگاهی ما می باشد و باید بدانیم که برای حل هر مشکل بیشترین بار بر دوش خودمان است و باید بیشترین تفکر و کوشش را برای حل آن بکنیم و مسئولیت این کار بر عهده هیچ شخصی نخواهد بود، مگر شخص شخیص خودمان. ولی ما نمی توانیم که منکر کمک و یاری اعضای خانواده خود باشیم و باید به این نکته توجه کنیم که نقش اول مسولیت و حل مشکلات بر عهده خود ما است و ما به این حیات آمده ایم تا روش حل مشکلات را بیاموزیم و باید با تفکر و سعی و تلاش و امیدواری برای پیدا کردن کلید حل مسائل کوشش کنیم.

 

سلام دوستان محبوبه هستم همسفر:

 تمامی انسان ها در حدود %99  تفکرشان بیمار است و ما آمده‌ایم در این 14 وادی پله پله وارد می شویم. وقتی کسی این14 وادی را مطالعه کند، تمام خصوصیات افکار و اندیشه‌اش تغییر می کند. پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک و اینها به هم مربوط می شود و ما اصلا یاد می گیریم که کجا هستیم و چیکاره هستیم و چه وظیفه ای بر عهده ماست. (در وادی اول)می گوید که ما یک موجودی هستیم که برای زندگیمون باید برنامه ریزی بکنیم و برای برنامه ریزی بایستی تفکر کنیم و( در وادی دوم) می گوید هیچ مخلوقی جهت بیهودگی قدم به حیات نمی نهد. که بارها شنیده ایم که می گویند ما که رقمی نیستیم حتی متاسفانه از جوان 30 الی40 ساله که می شنویم از ما که گذشت در صورتی که می گوید تو فرد با ارزش هستی و مفید برای جهان هستی و( در وادی سوم) که یک مرحله دیگری را به ما نشان می دهد، که می گوید باید دانست که هیچ موجودی به میزان خودش به خودش فکر نمی کند؛ در صورتی که بعضی از افراد طرز فکر کردنشان این که دیگران باید کارشان را انجام بدهند و هیچ اعتقادی به خود ندارند. یعنی سر خودشان را گول می‌زنند من که غذا بلد نیستم و... این افراد همیشه بدبخت هستند و در گرفتاری خود غوطه ور در صورتی نجات از این بن بست اول باید بپذیرد و توانایی خودشون را و کار خودشان را. به طور مثال اینکه می گویند شوهرم من را می‌زند خوب به قول معروف پات را می گذاری روی دم سگ (یعنی اذیتش می‌کنی) تازه قیافه حق به جانب می‌گیری. حال که در مشکلات اقتصادی، روحی و عاطفی دچار هستیم چه مفهومی دارد؟ 2 حالت وجود دارد. اول این که در گذشته ما درست عمل نکردیم. دوم هم این که خود من در ایجاد آنها هیچ نقشی ندارم. و حال بایستی چیکار کنیم باید بگیم خود کرده تدبیر نیست و همه چیز را رها کنیم. و یا اینکه بگیم خود کرده را تدبیر هست یعنی باید راه حل را پیدا کنیم.

 با احترام؛ اعضای لژیون دوازدهم





نوع مطلب : مشارکت مکتوب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :