تبلیغات
سرود عشق،وب لژیون همسفر شهلا - نوشتار سی دی وادی چهارم قسمت سوم
 
سرود عشق،وب لژیون همسفر شهلا
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
درباره وبلاگ


سلام به جمع دوستان محبت، آن عزیزانی که دور هم جمع شده‌اند تا محبت خویش را نشانی از محبت بیکران بدانند، ما همه برای انسان‌هایی چون شما، احترام انسانی، قائل هستیم و امیدواریم این نشان را هیچ وقت از یاد نبرید. فقط توفیق شمارا در پایان این راه از الله می‌خواهیم. در این مکان شما، دل‌هایی هستند که می‌خواهند بدانند که آیا می‌شود به آن درجه، ارتقا یافت که هیچ موضوع دیگری به طور مشکل مطرح نشود؟ البته به دو طریق می‌شود با تفکر و بی تفکر.
به تک تک انسان‌ها میگوییم که در پایان یک نقطه و آغاز نقطه دیگر آتچه با خود می‌خواهند همراه داشته باشند با تفکر و اندیشه باشد، بدون هیچ ترس و خوف می‌توانید به بلندترین سلسله جبال‌ها، راه بیابید.
دعای خیر ما همراه شما می‌باشد.
و این وبلاک متعلق به لژیون همسفر شهلا در شعبه شیخ بهایی اصفهان می‌باشد

مدیر وبلاگ : شهلا شیخ
جمعه 4 خرداد 1397 :: نویسنده : شهلا شیخ

به نام قدرت مطلق

خیلی اوقات ما انسان‌ها برای حل مشکلاتمان مانند کشاورزی عمل می‌کنیم که انتظار محصول فراوان دارد، درحالی‌که حتی بذری هم در دل خاک نکاشته است ولی همیشه در حال نذرونیازی می‌باشد برای برداشت محصول بهتر.




این فرار از مسئولیت از یک بچه کوچک شروع می شود ویک آدم بزرگ سال هم این فرار از مسئولیت را انجام می دهد،بچه خردسال برای اینکه شب مشق هایش را ننویسد تمارض می کند و خودش را به مریضی می زند و می گوید سرم درد می کند یا دلم درد می کند یا شاگرد برای اینکه مشق هایش را ننوشته هزار و یک بهانه برای معلم خود می آورد ،کسیکه به موقع نرفته شربت OT دریافت کند هزار بهانه می آورد که قضیه را به نفع خود موجه کند ، شاگرد به حرف معلم خود گوش نمی کند و کارهایش را انجام نمی دهد بعد سعی می کند با دادن رشوه به معلم و یا دادن یک کادو قضیه را یک جوری جبران کند که معلم زیاد به او سخت نگیرد ، ممکن است پدرها مسئولیت خود را نسبت به فرزندان درست انجام ندهند و بعد با دادن پول و یا کادو آنرا جبران کنند ، همسران هم همینطور ممکن است مسئولیت خود را انجام ندهند و بعد با دادن حق حساب این قضیه را پوشش بدهند و یک شاخه هم این بود که انسان باز بخواهد از مسئولیت فرار کند ، مسئولیت را به خداوند واگذار کند و در تمام این قسمت هایی که انسان از مسئولیت فرار می کند و آنرا می خواهد به گردن کس دیگری بیاندازد همیشه یک آکتور و یک هنرپیشه زبردست و قابلی می شود


ادامه مطلب

نوع مطلب : وادی ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





این فرار از مسئولیت از یک بچه کوچک شروع می شود ویک آدم بزرگ سال هم این فرار از مسئولیت را انجام می دهد،بچه خردسال برای اینکه شب مشق هایش را ننویسد تمارض می کند و خودش را به مریضی می زند و می گوید سرم درد می کند یا دلم درد می کند یا شاگرد برای اینکه مشق هایش را ننوشته هزار و یک بهانه برای معلم خود می آورد ،کسیکه به موقع نرفته شربت OT دریافت کند هزار بهانه می آورد که قضیه را به نفع خود موجه کند ، شاگرد به حرف معلم خود گوش نمی کند و کارهایش را انجام نمی دهد بعد سعی می کند با دادن رشوه به معلم و یا دادن یک کادو قضیه را یک جوری جبران کند که معلم زیاد به او سخت نگیرد ، ممکن است پدرها مسئولیت خود را نسبت به فرزندان درست انجام ندهند و بعد با دادن پول و یا کادو آنرا جبران کنند ، همسران هم همینطور ممکن است مسئولیت خود را انجام ندهند و بعد با دادن حق حساب این قضیه را پوشش بدهند و یک شاخه هم این بود که انسان باز بخواهد از مسئولیت فرار کند ، مسئولیت را به خداوند واگذار کند و در تمام این قسمت هایی که انسان از مسئولیت فرار می کند و آنرا می خواهد به گردن کس دیگری بیاندازد همیشه یک آکتور و یک هنرپیشه زبردست و قابلی می شود و من در نوشته هایم آورده ام که همه ما بازیگر هستیم و زندگی یک تئاتر است و  همه این تئاتر را خوب بازی می کنند از اجرای این تئاتر در مقابل خداوند گرفته تا انسان ، هیچکدام مسئولیت خود را اجرا نمی کنیم و وقتی می خواهیم مسئولیت خود را به خدا واگذار کنیم تبدیل می شویم به انسانی خیلی موقر و موجه و یک وضوع تمیز هم می گیریم و می ایستیم دو رکعت نماز هم می خوانیم خیلی با آداب و رسم واحترام که حالا یک چیزی از خدا می خواهیم و یا به گردن خدا بگذاریم که کاری برای ما انجام دهد و یا در مسائل متعدد زندگی باز هم اینکار را می کنیم و یک چهره حق به جانب می گیریم و واقعا خیلی قشنگ و تمیز فیلم بازی می کنیم آن بچه چهار یا پنج ساله این نقش را بازی می کند تا آدم نود ساله که مسئولیت خود را به دیگری واگذار نماید و انسان اصولا دوست دارد خود را از همه چیز مبرا کند و هر مشکلی پیش آید میگوید تقصیر دیگریست حالا هر چه دامنه جهل انسان بالاتر باشد این مسئولیت را کمتر میپذیرد ، گردن نگرفتن بعضی مسئولیت ها و فرار کردن و قبول نکردن ، یکی از عمده مسائلی است که دلیل بارزی است بر نادانی فرد ، گاهی اوقات تعجب آور است که یک مسئله را می تواند با دو کلمه حرف حل کند ولی آنقدر این را پیچ و تاب می دهد که خدا می داند مثلا میگویند لیوان آب را که روی میز بود چه کسی خورده ، یکی میگوید من خوردم حالا یا عمدا خورده یا اشتباه کرده و تمام می شود ولی هزار دلیل می آورد که من نخورده ام که این مال عدم پذیرش مسئولیت است و یا زدی به ماشین کسی و مقصری خوب یک معذرت خواهی می کنی و قبول می کنی و یا هر کار دیگری شده قبول ، من این اشتباه را کردم ، انسان های فهمیده و انسان های آگاه عذر خواهی میکنند ، انسان دانا و فهمیده به اشتباه خود پی میبرد و می گوید بله من اینکار را کرده ام ، انسان جاهل که گردن نمی گیرد ، تمام سارق ها و جنایت کاران را که می گیرند همه می گویند نه و هیچی را به گردن نمی گیرند ، ضبط دزد است در آگاهی میگوید من بر نداشته ام ، برای اینکه خراب و فاسد است و چون مشکل دارد نمی پذیرد که تازه اگر در آگاهی بگوید بله بهتر است و به نفع او است ، دزدها یک ضرب المثلی دارند در بین خودشان و می گویند در حرفه ما بهترین دزد کسی است که گیر آگاهی نیافتد و از او زرنگ تر کسی است که اگر گیر افتاد هر چه دزدیده بگوید چون اگر نگوید آنقدر او را میزنند که چیزهایی را که ندزدیده بگوید من دزدیده ام .

اینها شاخه هایی بود از مسئولیت و برای اینکه مسئولیت را بشناسیم آمدیم به بحث نفس و گفتیم چه کسی چه کاره است اصل کاری کیست آیا روح است یا نفس است و تعیین کننده کدام یک است ، از نظر فیزیکی و جهان فیزیکی نمی توان گفت چون از آن بعد خبر نداریم مگر اندکی از آدم ها هستند که خبر دارند وحتی تکیه کلامی است که می گوید (کی رفته اون دنیا که خبر بیاره ) و ما می گوییم بعضی رفته اند ، بعضی ها همین الآن هم می روند و می آیند ولی خیلی کم هستند و گردن هم نمی گیرند ، بزرگترین منبع اطلاعاتی ما فعلا همین کتاب های آسمانی می باشند چون فقط در آنها این قضیه مطرح شده و اصولا کتاب های آسمانی و پیامبران هستند که اولین بار آمدند و گفتند که دنیای دیگری وجود دارد و به این شکل و آن شکل است و خدایی است و ملائکه ای هستندو جهان آخرت است و معاد است و قیامتی است بنابراین حالا ما اگر بخواهیم ببینیم که کی چکاره است باید به کتب اسمانی نگاه کنیم ، خوب کتب آسمانی زیادی داریم مثل کتاب زرتشت ، اوستا و تورات و انجیل و سایر کتاب ها تا برسیم به قرآن کریم که نزدیکترین است به ما انسان ها ، که در قرآن آمده که همه کاره نفس است و روح همه کاره نیست ، چرا نفس ؟

برای اینکه می گوید ما شما را از نفس واحده آفریدیم و بعد هم فرشتگان مرگ می آیند و نفس شما را تحویل می گیرند پس چیزی که نقش دارد نفس است و نفس شاسی اصلی و همه کاره است که ممکن است روی آن گوشت و پوست و استخوان بیاید ولی اینها جزو نفس نمی باشند مثل همه ما که صبح بلند می شویم لباس می پوشیم که این لباس اصل ما نیست ، نفس تعیین موجودیتی است که به هر صورت ظاهر و باطن ما را می نمایاند به عبارت دیگر نفس قسمت اصلی و اساسی و یا خود موجود است که تعیین موجودیت می کند در ظاهر و باطن ، در خواب و بیداری ، در دنیا و آخرت و در نهایت نفس ، نه جسم است و نه روح ، برای نمونه نفس یک گیاه ، یک گیاه را تعیین موجودیت می کند و نفس یک حیوان ، حیوان را و نفس یک انسان ، انسان را تعیین موجودیت می کند ، هر نفس دارای خواسته هایی می باشد و این خواسته ها که خدا در نفس قرار داده حب بقاست ،هر گونه ای دوست دارد که بقا داشته باشد و به گونه ای است که این موجود کار می کند که خود و گونه اش را حفظ کند و مثلا یک گرگ آنقدر حب بقا در او قوی است که باعث می گردد که هم خود و هم تیره اش را حفظ کند به همین دلیل می بینیم که بعضی موجودات با چه قدرتی حتی از جان خود می گذرند و از بچه خود دفاع می کنند ، یک بچه کلاغ وقتی در جایی می افتد تعداد زیادی کلاغ جمع می شوند تا او را نجات دهند انسان ها هم وقتی یک بچه در رودخانه می افتد خیلی ها جمع می شوند تا او را از رودخانه در بیآورند یا یک آدم در تنکنایی قرار می گیرد همه جمع می شوند تا او را نجات دهند و تولید مثل را در موجودات آنقدر قوی قرار داده که باعث حب بقا شده و اگر قدرت جنسی در موجودات نبود حب بقا وجود نداشت وگر نه انسان و یا موجودات از بین می رفت و مضمحل می شد ، پس هر موجود خواسته هایی دارد که می شود گفت غریزی است ، مثلا باید غذا بخورد ، باید یک جای امن بخوابد و از خود و بچه اش محافظت کند ، وقتی به انسان می رسیم ، در انسان خواسته ها تغییر می کند و به دو بخش تقسیم می شود ، خواسته های معقول و غیر معقول ، مثلا یک اسب دیگر خواسته های معقول و غیر معقول ندارد و یا یک گوسفند یا یک مار خواسته های معقول و غیر معقول ندارند و خواسته هایشان غریزی و طبیعی است برای حب بقا ، در انسان این خواسته ها شامل معقول و غیر معقول می باشد بنابر این نفس بر مبنای خواسته ها و دانایی او در یک مرتبه و یا درجه قرار می گیرد که در ذیل به شرح آن می پردازیم .

انسان ها بر مبنای تعقل ، عقل ، آگاهی و دانایی با هم متفاوت هستند هر انسانی با دیگری فرق دارد چون در رتبه دانایی بالا یا پایینی قرار می گیرند ، نفس در انسان به سه بخش تقسیم می شود ، نفس اماره ، نفس لوامه ، نفس مطمئنه ، این سه نفس در انسان هست ، برداشت من این سه نفس است چون قابل توجیح می باشند و از نامشان هم مشخص است ، حالا انسان بر مبنای شعور و آگاهی و معرفت و کمال خود در یکی از این سه بخش قرار دارد مثل دبستان ، دبیرستان و دانشگاه ، نفس اول اماره است که از امر کننده می آید ، آخرین مرحله تکاملی نفس در هر حیوان را می توان ابتدای مرحله نفس در انسان قلمداد کرد زیرا در مرحله نفس حیوان و خواسته های او وقتی که برای مثال یک گوسفند و یا یک بز یک گیاه را دید و گرسنه بود بلافاصله اقدام به خوردن آن گیاه می کند و هیچ تفکر نمی کند که این گیاه مربوط به کیست و یا خوردن آن بدون پرداخت وجه و اجازه ممنوع می باشد ،بنابراین در این مرحله نفس در انسان ، مثل نفس در حیوان بصورت غریزی عمل می کند مثلا وقتی یک کیف می بیند و لازم دارد آنرا برمیدارد و یا به مهمانی می رود در خانه کسی ، روی طاقچه یک انگشتر طلا می بیند از آن خوشش می آید آنرا برمیدارد و یا در مغازه میرود و دست به سرقت می زند و هر چه بخواهد کاری ندارد که مال کیست و چیست فقط می خواهد به خواسته خود برسد بنابراین در این مرحله در انسان مثل حیوان عمل می کند و فقط می خواهد خواسته اش عملی شود .

کسی که در مرحله نفس اماره قرار دارد دروغ می گوید ناراحت نیست ، اموال مردم را تصرف می کند نگران نیست ، ممکن است یکی در نفس اماره باشد و خیلی مقام بالایی داشته باشد ، ممکن است وزیر باشد یا وکیل باشد و یا نخست وزیر باشد و خیال نکنیم هر کسی بیسواد است در نفس اماره است ، وقتی در این نفس حق و حقوق خود و خانواده خود را لگد کوب میکند ، نگران نیست ،مثل یک مصرف کننده که مال بچه اش را از بین می برد و نگران نمی باشد ، آدم می کشد عین خیالش هم نیست ، انواع و اقسام جنایت ها را می کند و به خیال خودش که خیلی زرنگ و باهوش است ، این اشخاص همان طور که در درجه بندی تکامل در رتبه پایینی از آگاهی و پالایش قرار دارند و اکثرا کارهایشان بر مبنای احساس ، منافع شخصی و معمولا خارج از عقل و منطق  انجام می گیرد ، انسانی که در نفس اماره قرار دارد می خواهد در کوتاه مدت وسائل خوشی خود را فراهم کند ولی در باطن و دراز مدت به درد سر و ناکامی ، ویرانی و پریشانی برخورد می کند زیرا خودش با دست های خودش این مشکلات را مهیا کرده است .

مرحله دوم می رسیم به نفس لوامه یا سرزنش کننده ، گفتیم که انسان هایی هستند که از نظر وجدان اصلا تعطیل هستند و نمی دانند که وجدان چیست و آیا خوراکی است یا پوشیدنی و اینها در نفس اماره قرار دارند ، یک وقت ممکن است برایتان پیش آمده باشد ، کار خلافی انجام می دهید و پشیمان می شوید و ظاهرا آن چیز که در راس قرار دارد به نام وجدان شناخته می شود که در گذشته ، در کنگره اصطلاح بود که وقتی کار بدی می کردیم می گفتیم وجدان درد گرفتیم یعنی وجدانم ناراحت شد ، وقتی وارد نفس لوامه شد وجدان راه می افتد یا یکسری دانایی شروع بکار می کند در اینجا اگر شخصی از نفس اماره عبور کند و به دانایی و آگاهی بالاتری دست پیدا کند وارد دروازه های نفس سرزنش کننده می شود در این مرحله اگر انسان کار خلافی انجام دهد بلافاصله خودش را سرزنش می کند و پشیمان می شود و در حقیقت دچار عذاب وجدان می گردد اگر دروغ بگوید پشیمان می شود ، اگر رشوه بگیرد ناراحت است ، اگر مواد مخدر مصرف کند رنج می برد ، اگر غیبت کند شرمنده می شود پیش خود ، البته لازم به ذکر است پایان نفس اماره و آغاز نفس لوامه یک نقطه خاص نیست که در یک لحظه خاص تبدیل انجام شود ممکن است فرد یکسری از صفات نفس اماره را داشته باشد و وارد نفس سرزنش کننده شود و به مرور زمان از نفس امر کننده فاصله می گیرد تا در وادی نفس سرزنش کننده مستقر گردد ، به هر حال خروج از نفس امر کننده و ورود به دروازه نفس سرزنش کننده یک تکامل و دانایی انسان محسوب می گردد که خود از ارزش و اهمیت فوق العاده بالایی قرار دارد که اکثر ما در نفس لوامه هستیم یعنی از نفس اماره گذشته ایم ولی ممکن است رگه هایی از نادانی هنوز باقی باشد که رفع می شود خوب از این مرحله هم که بگذریم وارد نفس سوم ، نفس مطمئنه یا قابل اطمینان می شویم وقتی که انسان مراحل نفس اماره و نفس لوامه را با تزکیه ، پالایش و دانایی پشت سر گذاشت وارد دروازه های نفس مطمئنه می شود .

وقتی که فردی وارد این مرحله گردید معمولا هیچ کار غیر معمول و منطقی انجام نمیدهد ( معمولا و نه بطور حتم ، هیچ کار غیر منطقی انجام نمی دهد ) البته نه در ظاهر و نه در باطن ، نه در انظار و نه در خلوت ، خیلی جالب است بگویم نه در خواب و نه در بیداری چون خواسته های او معقول و منطقی است ، چون خیلی کارها را انسان در بیداری انجام نمی دهد ولی در خواب انجام می دهد ، خواب مانند فضای مجازی است که در آن دست و بال آدم باز است و خیلی کارها را می تواند انجام دهد که در بیداری و زندگی روزمره امکان انجام آنها نیست حال بدلیل تعارف و یا مسائلی از این دست ، وارد شدن به نفس مطمئنه و در آن زیستن از ارزش و اهمیت فوق العاده بالایی برخوردار میباشد و جایگاه آن از جایگاه فرشته هم می تواند بالاتر باشد بطوری که قدرت مطلق کسی را که در نفس مطمئنه قرار دارد را وارد بهشت خاص خود می گرداند حال نتیجه این است که ما مسئولیت کار خود را می پذیریم و سعی و کوشش را برای رسیدن به اهداف خودمان به انجام می رسانیم و مطمئن هستیم که قدرت مطلق و نیروهای مافوق ما را یاری و هدایت خواهند نمود ( از ما حرکت از خدا برکت ) ما به خوبی به این تجربه رسیدیم که فردی که به دستورات و خواسته های غیر معقول و ضد ارزشی خودش عمل می کند اگر از صبح تا شام و از شام تا صبح دعا و نیایش نماید که خدا وند نواقص شخصی او را بر طرف کند مثل آن است که راهنمای اتومبیل خود را برای گردش به راست روشن کند ولی به سمت چپ گردش کند بنابراین اگر ما مرتب دعا بخوانیم و بدنبال کارهای ضد ارزشی برویم ولی از نیروهای مافوق و قدرت مطلق بخواهیم ما را از ضد ارزش ها دور و به طرف ارزش ها هدایت کند و همچنین بار مسئولیت ما را نیز بعهده بگیرد و خودمان حاضر نباشیم که هیچ قدمی برای رسیدن به هدف برداریم و هیچ گونه هزینه ای را هم پرداخت نکنیم ، آیا فکر نمی کنید خودمان را مورد ریشخند قرار داده ایم آیا این عمل یک حرکت ساده لوحانه نیست برای فرار از مسئولیت های حیات خودمان و واگذار کردن آن بر عهده دیگران یا قدرت مطلق.

قانون پذیرش مسئولیت حیات و واگذار کردن اختیار به انسان در تمامی زندگی ما نقش مهمی را بر عهده دارد ، حال چه در مرحله نفس اماره یا لوامه و یا مطمئنه باشیم فرقی نمی کند و هیچکدام ما را از مسئولیت مبرا نمی کند بایستی هر فرد از ما انسان ها کلیه مسئولیت های حیات خود را بپذیرد و بر عهده هیچکس نگذارد حتی قدرت مطلق .

بنابراین می گوییم ( در مسائل حیاتی مسئولیت دادن به خداوند یعنی سلب مسئولیت از خویش می باشد ) و در این مقوله تکلیف معلوم نیست چه کسی باید مسئولیت را بپذیرد و به فرمان عقل نزدیک شود ، آدمی یا الهی ، براستی منظور قدرت مطلق که خود فرمانروای مطلق است از فرستادن ما به پایین ترین نقطه خلقت غیر از این است که انسان بایستی خودش با داشتن اختیار و پذیرش مسئولیت خودش را به بالاترین نقطه تکامل یا فرمان عقل همراه با صلح و آرامش برساند ولی این نکته را نیز بدرستی می دانیم که هر وقت قدرت مطلق را صدا بزنیم ما را یاری و هدایت خواهد نمود مشروط بر اینکه ما نیز در جهت خاص منطقی و عقلانی خود قدم برداریم .

سیم ما با قدرت مطلق وصل است ، شایسته است برای حفظ اتصال خود با قدرت مطلق به طرف مبدا سیم حرکت کنیم و طبیعی است اگر در جهت خلاف مبدا سیم حرکت کنیم سیم و یا اتصال و یا ارتباط ما قطع خواهد شد .

با سپاس و تشکر فراوان از بنیان گذار کنگره 60

جناب آقای مهندس دژاکام 

منبع وبلاگ نمایندگی کنگره 60




نوع مطلب : وادی ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 1 تیر 1397 01:36 ب.ظ
من همیشه مشکلات زندگیم رو پای بدشانسی میزاشتم و یا داشتن یک خانواده مصرف کننده بهانه گیر و بهانه تراش بودم وقتی با وادی چهارم آشنا شدم و آموزشهارا گرفتم انگار تازه از خواب پرکابوس بیدار شدم و قذم به جهانی تازه گذاشتم جایی در زندگی برای من باز شد به اسم تفکر و مسوولیت
یکشنبه 6 خرداد 1397 07:47 ق.ظ
خدا قوت ممنون از مطالب غنی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :