تبلیغات
سرود عشق،وب لژیون همسفر شهلا - نوشتار سی دی وادی چهارم 91 قسمت دوم
 
سرود عشق،وب لژیون همسفر شهلا
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
درباره وبلاگ


سلام به جمع دوستان محبت، آن عزیزانی که دور هم جمع شده‌اند تا محبت خویش را نشانی از محبت بیکران بدانند، ما همه برای انسان‌هایی چون شما، احترام انسانی، قائل هستیم و امیدواریم این نشان را هیچ وقت از یاد نبرید. فقط توفیق شمارا در پایان این راه از الله می‌خواهیم. در این مکان شما، دل‌هایی هستند که می‌خواهند بدانند که آیا می‌شود به آن درجه، ارتقا یافت که هیچ موضوع دیگری به طور مشکل مطرح نشود؟ البته به دو طریق می‌شود با تفکر و بی تفکر.
به تک تک انسان‌ها میگوییم که در پایان یک نقطه و آغاز نقطه دیگر آتچه با خود می‌خواهند همراه داشته باشند با تفکر و اندیشه باشد، بدون هیچ ترس و خوف می‌توانید به بلندترین سلسله جبال‌ها، راه بیابید.
دعای خیر ما همراه شما می‌باشد.
و این وبلاک متعلق به لژیون همسفر شهلا در شعبه شیخ بهایی اصفهان می‌باشد

مدیر وبلاگ : شهلا شیخ

به نام قدرت مطلق


بله دارد وقتی خداوند انسان را خلق کرد  مسئولیت آنرا هم پذیرفت ، شما وقتی یک ماشین تولید میکنی ، خب مسئول آن هستی و باید جوابگو باشی اگر ایرادی کند ، اگر نخود و لپه و عدس هم تولید میکنی باید جوابگو باشی چون تولید کننده آن هستی .

پس خداوند در مقابل انسان مسئولیت دارد و مسئولیت خود را هم با کمال میل پذیرفته اند .

در کتابها از  هر جهت اعلام نموده و می گوید برایتان از آسمان آب فرستادم ، غذایتان را تامین کردم  ، اینها را پذیرفته اند و سیستم را راه انداخته اند ، همینطور که انسان را خلق کرده امکانات هم برایش فراهم نموده است ، ما به بعضی مسائل توجه نمیکنیم و دقت نداریم ، یک گل پلاستیکی که یک کشور میخواهد تولید کندآیا می دانید چقدر کارخانه ها باید کار کنند تا شما یک گل پلاستیکی تهیه کنید باید نفت استخراج شود برود کارخانه پترو شیمی بعد مواد به کارخانه ها برود قالب سازی انجام گیرد اگر در قسمتی از گل پارچه بکار رفته پارچه باف ها باید آنرا آماده کنند و دهها کارخانه دیگر باید کار انجام دهند تا یک گل پلاستیکی تولید شود ولی کارخانه ای که خداوند و طبیعت کار میکند ، مثلا یک هسته هلو یا گیلاس که بر زمین می افتد از همان یک درخت رویانده می شود با شکوفه و گل های قشنگ و چه بوی خوب و محصول خوش رنگی می دهد ، اینها در حکمت این قضیه قرار دارد بنابراین می خواهیم ببینیم خداوند انسان را خلق کرد و به او اختیار داد و راه و چاه را هم نشان داد وگفت هر کدام را که می خواهی انتخاب کن ، یک بزرگواری می گفت که : ( صدها چراغ دارد و بی راهه میرود ، بگذار بی افتد و ببیند سزای خویش ) با داشتن صد تا چراغ اگر افتادی دیگر خدایا ، خدایا نکن و نگو که خداوند مرا انداخت ، نه تو خودت ، خودت را انداختی .ما می گوییم بعضی مسئولیت ها به گردن ماست و خود ما مسبب بروز یکسری مشکلات در زندگی خود هستیم و خودمان باید حل شان کنیم ولی دائما می خواهیم که اینرا وصل کنیم به خداوند .


بعضی اوقات خدا را خیلی ارزان می گیریم یا نیروهای مافوق را ، یک مشکل دادگاهی دارید یک میلیارد تومان ، پیش هر وکیلی بروید می گوید 10 یا 20 درصد می گیرد تا کار کند . ولی وقتی با خدا می خواهید معامله کنید می گویید خدایا اگر این مشکل من را حل کنی یک گوسفند در راهت ادا می کنم که انهم یا فراموش می شود و یا اگر ذبح شد بیشتر گوشتش را خود و خانواده خودتان می خورید و یا بعضی اوقات مشکل بزرگی را با چهار عدد شمع سر و ته آنرا هم می آوریم و تازه شرط هم می کنیم که اگر اینطوری کردی من نذرم را ادا می کنم ، یا می گوییم اگر فلان مشکل من حل شد هزار تا صلوات می فرستم که بهتر بود بجای آن یک من نان نذر می کردی برای مردم و یا یک پولی می دهم به کسی ، آیا فکر می کنید خدا وند منتظر صلوات شماست ، البته صلوات خوب است می فرستیم ولی با آن معامله نکنید .

خوب ، گفتیم اگر بخواهیم این مرز را پیدا کنیم اول باید بدانیم انسان چکاره است و خداوند چکاره و نیز گفتیم  اگر خودمان را نشناسیم نمی توانیم خدا را بشناسیم که این خود شناسی خیلی راجع به آن حرف زده شده مانند کلاس های خود شناسی که در آن اشعار مولانا یا حافظ را تدریس می کنند و یا کلاس خود شناسی مثل مدیتیشن ، این خود شناسی مقوله مهمی است ولی منظور این است که انسان خود و صور آشکار خود را بشناسد و این مهم است و مسئله بعدی شناخت صور پنهان انسان است ، انسان باید بشناسد که روح چیست و نفس چیست و عقل چیست و چگونه کار می کنند حس چیست ، باید بشناسیم ، حس خارج از جسم و حس داخل جسم چیست ، کجا بوده و کجا می رود و یا آمده ای به تهران ، از کجا آمده ای بعد به کجا می روی قبل از تولد کجا بوده وقتی مرد کجا می رود ، می رود به بهشت یا جهنم  ، چقدر در جهنم می ماند و تا کی در بهشت است و اصلا در بهشت چکار می کند ، در جهنم چکار می کند ، خب جسمانی است یا روحانی ، با این جسم خاکی می رود یا با چیز دیگر ، آیا یک فکر است انسان ، یا یک موج است و یا یک توده بخار است و یا یک توده ایست که یک ملافه سفید به سر خود کشیده ، آیا جسمیت دارد یا ندارد ، اگر دارد به چه شکل است اگر توده گاز یا بخار است به چه شکل است و یا توده انرژیست ، آیا بعد از مرگ چشم دارد یا ندارد ، پا دارد یا ندارد ،پیر است یا جوان ، اگر اینجا 80 ساله مرد آنجا هم 80 سالش است ،اینجا بیماری قانقاریا دارد آیا آنجا هم دارد یا نه ، اینجا معتاد است آیا آنجا هم معتاد است یا نه ، اینجا تحت تعقیب است آیا آنجا هم تحت تعقیب خواهد بود اینجا دنبال او هستند که از او انتقام بگیرند آیا آنجا هم دنبال او خواهند بود که انتقام بگیرند ، خوب اگر نگاه کنید میبینید که خیلی مسائل است که ما در مقابل آنها گنگ و الکن هستیم پس اینها تمام برای شناخت خویش است و تا اینها را نشناسی نمی توانی یک ذره به ذات پروردگار نزدیک شوی ، می توانی چشم بسته قبول کنی و بگویی من ایمان دارم و قلبا قبول دارم ، با احساس و عشق قبول دارم ولی از روی عقل چه ؟ باورت چه ؟ و تا این را نشناسی به آن دروازه نمیتوانی وارد شوی . از جهتی هم می گویند انسان ذره ای از وجود باریتعالی است و یا ذره ای از وجود خداوند که اگر این ذره را بشناسیم می توانیم آنرا بشناسیم و قبلا گفتم که خداوند غول چراغ جادو است و ما خداوند را برای همین می خواهیم که هر مشکل و گرفتاری داریم به او بگوییم و حل کند و یک لیست می گذاریم جلوی خداوند که اینکار را بکن و آنکار را بکن .

 هسته انسان : انسان شامل دو بخش می شود ، یکی هسته جسم که کاملا قابل روئت است و دیگری هسته خارجی که همان بقایایی است که از جسم بصورت انرژی در می آید و به راه و مکان های تعیین شده سفر می کند اما اگر از بعد جسمی بدرون خود بنگریم و تمامی آنرا خوب از لحاظ علمی بشکافیم بدون مانع می توانیم به مرکزیت آن که بخار هستی است توجه کنیم ولی در صورتیکه دنبال مقام و چه وچه باشیم هرگز آنرا روئت نخواهیم کرد و این موضوع با تفکر انسان واقعی سازگار نیست ، بعضی از انسان ها به شناخت خود فکر نمی کنند و فقط به خور و خواب و ماشین و آپارتمان خود می اندیشند ولی انسان هایی که در پی یافتن و تکامل هستند که به آن هم می رسیم آنها فرق دارند انسان در یک مقطعی همه چیز را برای خود می خواهد و می گوید همه چیز برای من و خانواده ام مثل پول و خانه و ماشین و استراحت که این خوب است و طبیعی است ولی در یک مرحله دیگر می بینیم که نه ، می گوید من فقط برای خود نمی خواهم برای انسان های دیگر هم می خواهم ( چو عضوی بدرد آورد روزگار    دگر عضوها را نماند قرار ) به مرحله ای می رسی که می گویی نه کافی نیست که فقط من و خانواده ام در رفاه باشیم بلکه راحتی همه را می خواهم ، یا (  چنان خشکسالی شد اندر دمشق   که یاران فراموش کردند عشق ) از شخص می پرسند که تو همه چیز داری چرا ناراحتی ؟ می گوید بله من همه چیز دارم ولی برای خودم ناراحت نیستم من از مشکلات مردم در رنج و عذابم ، در آن مرحله می گوییم که نه ، تمام انسان ها نباید مشکل داشته باشند نه فقط من و خانواده ام راحت باشیم در صورت دوم حین توجه به بخارات هر آنچه باقی می ماند به جهان های دیگر پی خواهیم برد که با کمک عقل خواهیم توانست به مجهولات بعد جسمی خود و به هسته خارج از جسم پی ببریم و به روشنی خواهیم دید که در خارج از جسم دیگر یک جهان نیست بلکه با فکر خویش می توانیم همه جهان ها را کماکان از نظر خود بگذرانیم و این واقعه برای دیدگان مطیع نیروهای الهی بعینه اتفاق می افتد ، سایر مخلوقات از این محبت چندان بهره ای نمی برند هر انسانی برای دست یافتن به این مراحل باید لطف الهی و یا فر ایزدی همراهش باشد و تزکیه و پاکسازی را از خود آغاز نماید و این عمل ساده نیست .

چیزی که تعیین کننده است تزکیه می باشد یعنی تنها چیزی که می تواند انسان را به مراحل بالا برساند فقط تزکیه است و نه چیز دیگر فقط تزکیه و پالایش و برای مثال تنها چیزی که می تواند یک کاسه آب لجن و سیاه را تبدیل به آب زلال کند تصفیه و پالایش می باشد و با هیچ ورد یا دعا و یا ریاضت نمی توانید آن کاسه آب را تبدیل به آب زلال کنید .

هستی در جهان های مختلف بقدری متنوع است که در تصور نمیآید به همین علت دور از باورهاست و ما هنوز ذره ای از آن را لمس نکرده ایم . بعضی فکر می کنند که هستی فقط همین کره زمین است و یک آسمان که سوراخ شده و ما از آن پایین افتاده ایم و دیگر هیچ ، نخیر هستی و جهان خیلی عظیم و بزرگتر از این است که ما می بینیم ، سرعت نور 300000 کیلومتر در ثانیه است ، از اینجا تا مشهد 1000 کیلومتر می باشد که اگر بخواهید با ماشین این مسیر را بروید حداقل 10 ساعت در راه خواهید بود اگر وسیله ای باشد که معادل سرعت نور حرکت کند بعد از 10 میلیون سال نوری از کهکشان خط شیری خارج میشویم و به کهکشان های دیگر می رسیم پس این جهان هستی وسعتی به این پهناوری دارد .

الف ( هسته جسم یا صور آشکار انسان )

هسته جسم که به آن هسته وجودی یا شهر درون و یا کالبد فیزیکی و یا کالبد اول می گوییم ، که برای ما کاملا قابل رویت است که می توانیم آنرا بببینیم ، حس کنیم وآنرا لمس کنیم و از اجزای آن مثل مغز ، قلب ، کلیه ، سر ، دست ، پا و غیره می توان نام برد و همینطور کوچکترین جز جسم سلول نام داردکه خودش به تنهایی مانند یک شهر عظمت دارد و همچنین هزاران هزار سیستم ساده و پیچیده که ما گاهی حتی از درک بعضی از آنها فعلا عاجز هستیم که این شهر وجودی یا جسم را کنترل می نمایند و باعث می شوند که زنده و فعال باشند ، وقتی دست ما به یک شی داغ بر خورد می کند فوری دست را عقب می کشیم هنوز فکر نکرده ایم که بدانیم داغ است ، که دست بزنیم و بعد دست را عقب بکشیم ، این رفلکس ها چگونه است که بدون فکر کردن دست را می کشیم عقب ، که ما از آن چیزی نمی دانیم و خیلی مسائل دیگر .

ب ( هسته خارجی یا صور پنهان انسان )

همانگونه که جسم انسان از اجزای اساسی و مهمی تشکیل گردیده است در صور پنهان انسان هم مسئله به همین شکل می باشد برای مثال این اجزا عبارتند از ( نفس ، حس خارج از جسم ، عقل ، روح ، ذهن ، آرشیو ، جسم مجازی ) و خیلی چیزهای دیگر که اگر جسم مجازی یعنی چه ، می شود گفت همان که در خواب می بینیم می شود جسم مجازی . حال برای اینکه بتوانیم گامی بلند در مورد شناخت انسان برداریم به تعریف نفس و راه های تکامل آن می پردازیم .

خوب صور ظاهر را که گفتیم و خیلی هم در آن مانده ایم ، حال صور پنهان داریم که سوال می شود عقل چیست و در کجاست ، ذهن کجاست ، آرشیو یا بایگانی کجاست ،حس های خارج از جسم کجا هستند ، جسم های مجازی کجا هستند ، شما می خوابید و خود را در خواب می بینید که این دیگر جسم شما نیست چون جسم در خواب است چشم ها و گوش ها بسته اند پس با چه چیز می بینیم ، مثلا عباس آقا یا شهلا را در خواب می بینیم که اینها هر دو در خانه شان در خواب هستند پس اینجا چه می کنند در یک فضای دیگر و یک مکان دیگر ، این چیست و کجاست و یا پدر بزرگ و یا مادر بزرگ خود را که ده سال پیش فوت کرده حالا در خواب می بینیم که مثلا جوان تر شده اند و لباس دیگری در بر دارد اینها کجا هستند و چه هستند و چنان می گوییم که اینها خواب است که انگار با هم قرار گذاشته ایم خود را به نفهمی بزنیم در صورتی که ما خوب می دانیم که بله خواب است ولی خواب چیست و چه شکلی است یا وقتی چیزهایی می بینیم مثل مکان هایی که تا بحال ندیده ایم و یا وقتی چیزهایی می بینیم که بعد اتفاق می افتد و خیلی چیزهای دیگر که اینها جزو صور پنهان هستند و یا کابوس هایی که خیلی از افراد می بینند مخصوصا مصرف کنندگان موادی مانند شیشه و قرص های روان گردان و آرام بخش ، خیلی ها از ترس این کابوس ها نمی خواهند به خواب بروند و خیلی ها هنگام خواب دعا و یا کتب مقدس را بالای سر خود می گذارند ولی باز هم کابوس می بینند و این که از بیداری هم وحشتناکتر است اگر در بیداری کسی به ما حمله کند با یک بیل که به سر او بزنیم همه چیز تمام می شود ولی در کابوس وقتی با بیل به سر طرف می زنید او می افتد ولی دوباره بر می خیزد وقتی در بیداری یک سیلی می خوریم احساس درد می کنیم که در کابوس هم همین احساس درد را حس می کنیم ویا در بیداری که بر اثر یک مسئله گریه می کنیم یا جیغ میکشیم در کابوس هم همین اتفاق می افتد و چنان می گوییم که کابوس است یا خواب است که یعنی چرت بوده و واقعیت نداشته ولی بدانیم که اینها صد در صد واقعیت دارند حتی واقعی تر از واقعی است برای کسی که دارد کابوس می بیند و آن لحظه که دارد کابوس می بیند واقعیت همان چیزی است که دارد رویت می کند و می بیند و در آن لحظه که دارد نظارت می کند و کابوس می بیند واقعیت زندگی معمولی نیست چون در آن لحظه درک نمی کند که این کابوس است و خواب و تمام می شود ، شما به چه چیزی واقعیت می گویید و واقعیت چیست ، اصلا تمام دیدن ما بر مبنای یک سری حواس است  و حس ، و ما هم که الآن داریم همدیگر را می بینیم این را یک واقعیت می دانیم یا اینهایی که اسکیزوفرنی هستند اینطوری می بینند ، ما خیال می کنیم که آنها در توهم هستند ، ما خیال می کنیم که آنها دیوانه هستند ، یا بیمارند ، کابوس اتفاقی است که در خواب می بینید همان کابوس وقتی در بیداری اتفاق می افتد به آن اسکیزوفرنی می گویند این را کدام دانشمندی قبول می کند و یا کدام پزشک قبول می کند ، هیچکدام و می گویند که ، نه آقا و این یک توهم است ، ولی برای شخص ، روی حواس اوست و روی حس ها و روی صور پنهان اوست آن اتفاقات برمبنای حس های خارج از جسم اتفاق می افتد.

( ده حس است و هفت اندام دگر     آنچه اندر گفت ناید پیش دگر )

پنج حس از درون ماصور او و پنج حس از برون مامور او ، یعنی پنج حس حیوانی از درون به ما چسبیده اند و پنج حس از بیرون که مال روح است و نفس مامور او پس ده تا حس داریم و هفت کالبد دیگر و یا هفت جسم دیگر که ما در اینجا می گوییم یازده حس داریم پنج حس درون ، پنج حس برون و یک حس رابط بین آن ده حس که آنرا اصطلاحا حس ششم می گوییم که وظیفه ارتباط بین حس های درون و برون را انجام می دهد .

حس برون وقتی حسی را در کائنات درک کرد بوسیله حس ششم به شخص منتقل می کند که مثلا بلند شو برو بیرون ، و وقتی که شخص بیرون رفت کسی را می بیند که مثلا چهار سال دنبال او بوده . ما وقتی بیداریم پنج حس ما در فعالیت هستند و اگر بخواهیم وارد حس های پنهان شویم باید این حس ها از کار بی افتند مثل حالت کشف و حالت خلصه و حالت سفر روح مثل وقتی که در خواب هستیم پنج حس خواب هستند چشم ها و گوش ها بسته می شوند کالبد فیزیکی هم به خواب میرود و در آن حالت پنج حس خارج شروع به فعالیت می کنند که مثلا خواب می بینیم حالا در اشخاصی که اسکیزوفرنی هستند همینطور که بیدارند یک مرتبه در اثر اشکالی که روی سیستم عصبی است و شیمیایی که در مغز است در یک آن پنج حس ظاهر از کار می افتد و آن پنج حس خارج روشن می شود ، یعنی اینکه من من الآن اینجا نشسته ام این فضا را می بینم شما را می بینم ، روز است یکی اینجا نشسته دیگری آنجا ، این میکروفن است و این لیوان آب و من در این فضا هستم برای کسی که اسکیزوفرنی هستند یا وارد مرحله دیگر می شوند یک مرتبه من در اینجا دیگر این فضا و مکان را نمی بینم و این فضا را از دست می دهم و پنج حس ظاهرم از کار می افتند و وقتی از کار افتاد یک مرتبه خود را در یک جنگل می بینم و یک حیوان درنده به من حمله می کند و یا خود را در جنگل می بینم که پنج نفر مرا گروگان برده اند و می خواهند سرم را ببرندو یا مرا شکنجه بدهند و یا خود را در مکانی می بینم که مرا بالای دره ای برده اند و می خواهند مرا به دره پرت کنند در این شرایط من یک مرتبه شروع می کنم به جیغ کشیدن ، حالا من در یک فضا و مکان دیگر هستم و آن فضای قبل را از دست داده ام و آنجا برای من عین واقعیت است و شروع می کنم به فریاد کشیدن یا دویدن و فرار کردن که شما ها که ناظر هستید می گویید آیا مهندس دیوانه شده ؟ شما هر چه بگویید من نمی شنوم چون من در یک فضا و مکان دیگر هستم که اینها مال شناخت خویش است مال شناخت انسان که علم امروز هنوز به اینها بطور کامل دسترسی پیدا نکرده که اگر به اینها دست پیدا کنند هزاران بیماری روحی و روانی را می شود در مان کرد ولی می آیند به شخص بیمار قرص هایی می دهند که در سنگینی قرار بگیرد تا آن چیزها را نبیند چون اصلا پنج حس خارج را قبول ندارند و فضاهای مجازی را قبول ندارند اگر بگوییم که آن شخص صحنه قتل خود را می بیند آیا این صحنه برایش اتفاق افتاده یا نه ؟ از دیدگاه من برایش اتفاق افتاده ، از کوه او را پرت می کنند یا او را با چاقو می زنند این برای او اتفاق افتاده چون در آرشیو او موجود است و مثلا افرادی مثل فروید و زیگموند که اشخاص را هیپنوتیزم می کردند آن شخص را در هیپنوتیزم به عقب می بردند مثلا سی سال پیش ، بیست سال پیش ، در یک سالگی ، در شکم مادر ، و قبل از آن که یک دیوار است و شخص از آنهم عبور می کند .

حال برای اینکه بتوانیم گامی بلند برای شناخت انسان برداریم به تعریف نفس و مراحل تکاملی آن می پردازیم ، خوب روح چیست و که می داند که روح چیست ، نفس و یا آرشیو چیست ، یک رادیو است که الآن مدت یک سال است که راجع به نفس صحبت می کند که من هنوز نفهمیده ام که چه می خواهد بگوید یک استاد دانشگاه هم هست کتاب هایی هم هست راجع به نفس که در بعضی نفس را با روح یکی می گیرند یا نفس را با جسم یکی می دانند که اگر این باشد هر سه یکی میشوند در صورتیکه نیست ، بقول سردار وقتی می گوییم بیت یعنی جاییکه انسان زندگی می کند اگر حیوان زندگی کند که نمی گوییم بیت ، نفس و روح و جسم هر کدام معنی خاص خود را دارند از دیدگاه ما نفس با روح و جسم کاملا فرق دارند اولین چیزی که خیلی هم ساده است ، حالا برای آنها که مسلمان هستند و آنهایی که قرآن را قبول دارند ، در قرآن کریم می گوید در هنگام مرگ ، مرگ به معنی فوت یعنی تحویل گرفتن در هنگام مرگ ، فرشته مرگ می آید شما را تحویل می گیرد ، چه چیز را ؟ نفس شما را تحویل می گیرد پس ما زنده هستیم وقتی نفس ما را تحویل گرفتند ما می میریم . پس اینجا قبض روح چیست و روح در اینجا چه کاره است ؟ ما قبض روح نداریم طبق قرآن فرشتگان که می آیند قبض روح نمی کنند ، فرشتگان الهی می آیند نفس را تحویل می گیرند پس چیزی به نام قبض روح نداریم ، و چیزی به نام روح خبیثه نداریم ، چیزی به نام روح طیبه نداریم ، چیزی به نام روح حیوانی نداریم و اصلا حیوان روح ندارد و روح جمادی نداریم جماد که روح ندارد ، ما روح شیطانی نداریم و اصلا روح شیطانی نمی شود ، روح سمبلی است به معنی پاک ، اطلاعات و در جهت مثبت قرار می گیرد و چه کسی می گوید روح در مقابل جن است ، روح سمبل نیکی و پاکی است و به امر خداوند می باشد پس روح که الهی و پاک است هیچ گاه شیطانی نمی شود و هیچ وقت رذل  و فاسد نمی شود و آن چیزی که فاسد می شود آن نفس است . نفس ممکن است شیطانی بشود و یا الهی بشود ، وقتی نفس اماره باشد که انسان را به زشتی بکشاند می توانیم بگوییم که او نفس شیطانی دارد و نفس که الهی شود می شود نفس مطمئنه ، پس حالا معنی نفس و روح فرق کرد ، خیلی چیزها که مربوط به نفس است روح تلقی می کردیم ، حالا نفس چیست ؟ نفس تعیین موجودیتی است که در هر صورت ظاهر و باطن انسان را می نمایاند به عبارت دیگر نفس قسمت اصلی و اساسی و یا اصل  ویا خود موجود است که تعیین موجودیت می کند در ظاهر و باطن در خواب و در بیداری در دنیا و آخرت و در نهایت نفس نه جسم است و نه روح و برای نمونه نفس یک گیاه ، یک گیاه را تعیین موجودیت می کند  و نفس یک حیوان ، یک حیوان را و نفس یک انسان ، انسان را تعیین موجودیت می کند و هر نفس دارای خواسته هایی می باشد که در انسان این خواسته ها شامل کلیه خواسته های معقول و غیر معقول انسان می باشد بنابر این نفس در هر انسانی بر مبنای خواسته ها و دانایی او در یک مرتبه و یا یک درجه قرار می گیرد که در ذیل به شرح آن می پردازیم ، برای مثال یک ماشین با راننده اش را در نظر بگیرید آن رانننده نفس است و ماشین جسم و در گیاه می توان گفت که ماشین آن بوته گیاه است و راننده ماشین نفس آن گیاه یا درخت خرما را در نظر بگیرید ماشین درخت خرماست و راننده نفس درخت خرما است ، نفسی که مخصوص بوته بیابانی است آن گیاه بیابانی را تعیین موجودیت می کند که نه گل دارد نه میوه دارد یک تکه چیزی در آمده و چند تا خار هم در آورده ، نفس آن گیاه فقط می تواند همان را تعیین موجودیت کند یا رانندگی کند ولی نفسی که بخواهد درخت خرما را رانندگی کند باید خیلی پیش رفته تر باشد ، شعور و آگاهی رانندگی بوته بیابانی با راننده نخل خیلی خیلی فرق دارند ، کسی که می خواهد خلبانی یاد بگیرد همان اول کار که پشت یک بویینگ نمی گذارند که بنشیند ،  وقتی در دستگاهی که روی زمین است تمرین کرد و ایرادهایش را گرفتند تازه می شود کمک خلبان یک هواپیمای کوچک بعد کم کم خلبان یک هوا پیمای بزرگ و بزرگ تر تا کم خلبان بویینگ و بعد از آن می شود خلبان یک هواپیمای کوچک و بعد بزرگ و بزرگ تر تا بشود خلبان یک بویینگ ، در طبیعت هم همینطور است آن نفسی که شعور و آگاهی بوته گیاه را دارد آن نفس نمیتواند یک درخت خرما را راهبری کند آن هم چیز دیگر است و همه اینها در طبیعت و کائنات دارای حساب و کتاب هستند آنها هم باید مراحل تکامل را طی کنند اطلاعات و آگاهی که یک بوته خار دارد با اطلاعات و آگاهی که یک درخت انگور یا گردو دارد خیلی با هم فرق می کنند ، اطلاعات و آگاهی و شعوری را که یک مرغ خانگی دارد با شعور و آگاهی که یک عقاب یا یک شاهین دارد با هم فرق دارند و متفاوت هستند یک مرغ خانگی نمی تواند خلبان یک عقاب باشد باید آموزش های لازم را دیده باشد حال ممکن است شما بگویید که نه آن تخم می آید مرغ ، مرغ می شود و عقاب ، عقاب ، که این شکل ظاهر است و یا شکل ماشین ، ژن و ژنتیک را قبول دارم ولی این جسم است و مال قالب است ، مال قالب ، مال ماشین انسان ، یا شهر وجودی انسان است ولی راننده یک چیز دیگریست که از چیزی فوق ماده و بالاتر بوجود آمده که آن راننده ویا راه بری میکند ، این جسم را به ما داده اند بصورت امانت و ما در آن زندگی می کنیم و ما گرداننده این نیستیم یک قسمت هایی دست ما است ولی بقیه خودکار و اتوماتیک است و کار خود را انجام می دهد . هر نفسی که بگویید دارای خواسته است حال چه بوته بیابانی باشد یا خرما باشد یا گرگ باشد خواسته دارد  ویا انسان هم که باشد خواسته دارد .

با تشکر و سپاس از بنیانگذار کنگره 60

منیع:وبلاگ نمایندگی کنگره 60





نوع مطلب : وادی ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :