سرود عشق،وب لژیون همسفر شهلا
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
درباره وبلاگ


سلام به جمع دوستان محبت، آن عزیزانی که دور هم جمع شده‌اند تا محبت خویش را نشانی از محبت بیکران بدانند، ما همه برای انسان‌هایی چون شما، احترام انسانی، قائل هستیم و امیدواریم این نشان را هیچ وقت از یاد نبرید. فقط توفیق شمارا در پایان این راه از الله می‌خواهیم. در این مکان شما، دل‌هایی هستند که می‌خواهند بدانند که آیا می‌شود به آن درجه، ارتقا یافت که هیچ موضوع دیگری به طور مشکل مطرح نشود؟ البته به دو طریق می‌شود با تفکر و بی تفکر.
به تک تک انسان‌ها میگوییم که در پایان یک نقطه و آغاز نقطه دیگر آتچه با خود می‌خواهند همراه داشته باشند با تفکر و اندیشه باشد، بدون هیچ ترس و خوف می‌توانید به بلندترین سلسله جبال‌ها، راه بیابید.
دعای خیر ما همراه شما می‌باشد.
و این وبلاک متعلق به لژیون همسفر شهلا در شعبه شیخ بهایی اصفهان می‌باشد

مدیر وبلاگ : شهلا شیخ
دوشنبه 21 اسفند 1396 :: نویسنده : شهلا شیخ
به تام قدرت مطلق

متن کامل سی دی سیر و سلوک



آینده که در پیش داریم آینده دیروز ماست. پس ما چیزی از زندگی میخواهیم ولی زندگی نمی کنیم و باید که زندگی کردن را یاد بگیریم و  اینکه زندگی کردن را حس کنیم و زندگی کردن را درکش کنیم و درک کنیم که ما در این لحظه زنده هستیم .


سلام دوستان حسین هستم مسافر؛ امیدوارم حال شما خوب باشد حال من هم بحمدالله خوب است. امروز سه شنبه سوم بهمن سال نودوشش هست. د فعه قبل راجع به یکی از محورهای اصلی که محبت بود صحبت کردیم  که اگر بین انسانها پیوند محبت نباشد هیچ چیز نیست .صحبتهای امروز مربوط به نوشتار های بیست و چهار مرداد هشتاد و یک می باشد. که با یکی از اساتید صحبت میکنم، خوشحال میباشیم که پروگرامها؛ یعنی برنامه ها بخوبی به پیش میرود و آن انسانها و اشخاصی که میخواهند در این مقطع از این فکر بزرگ سودمند شوند ،این یک مسئله است که به تمامی انسانها مرتبط میشود .همه ما خوب هستیم و اعضای کنگره ۶۰ در تمام کارها نظارت دارند.

 .مسئله ای که هست میگوید برنامه ها بخوبی پیش میرود و آن اشخاصی که میخواهند در این مقطع از این فکر بزرگ سود بجویند .وقتی فکر بزرگ میشود، در شرایط موجود، برای اندیشه انسان و رشد و تکامل انسان ؛ مکتبهایی زیادی بوده و هست که انسان را میخواهد صعود بدهد چیزی که لازم هست قبل از هر اقدامی باید ببینیم ما در زندگی چه میخواهیم؟ هر کدام از ماها، از این زنده بودنمان از این حیاتمان چه میخواهیم؟ اگر آب میخواهیم باید به آب برسیم وگرنه بدن به هلاکت میرسد اگر نان میخواهیم همینجور؛ اگر مسکن میخواهیم همینجور؛ اگر پوشاک میخواهیم باز به همین نسبت آن چیزی که ما میخواهیم چی هست ؟

اگر ما آنرا خوب بررسی کنیم و بدانیم میتوانیم راه و مسیرمان را مشخص کنیم ،از یک اندیشه ای که ما را به مقصد برساند، ما باید هر کداممان ببینیم از زندگی چه میخواهیم ؟هدف ما چه هست ؟ این هدف و هدفگذاری بسیار نقش سازنده و مهمی دارد .حتی اگر ما بخواهیم عارف بشویم برای چه منظور میخواهیم عارف بشویم ؟ برای چه منظوری میخواهیم پزشک بشویم ؟ اینها را همه باید مشخص بکنیم اگر مشخص کنیم به نتیجه میرسیم .فکر بزرگی که الان در کنگره  دارد مطرح میشود این است که آمده یک تفکر را روی افرادی شروع کرده که از نطر جامعه اینها غیر قابل برگشت  و غیر قابل درمان بودند .چون در جامعه مطرح است افرادی که مصرف کننده مواد مخدر میشوند اینها قابل برگشت به حالت طبیعی و نرمال نیستند .

البته مصرف کننده مواد مخدر یک‌چیز وحشتناکی نیست، حالا ممکن است یک سری مصرف کنندگان بسیار وضعیت مخربی داشته باشند ولی بطور کلی که بگوییم هرکس مصرف کننده است آدم بهم ریخته و  چنان است  این شاید حرف قشنگی نباشد و درجه مصرفش موضوع مهمی است ولی به هر حال چیزی که مطرح است این است که اعتیاد یک بیماری مرموز لاعلاج و پیش رونده است و قابل درمان نیست و افرادی که مصرف کننده هستند ادعا می کنند که ما از بدو تولد مصرف کننده بودیم و تا پایان عمر هم مصرف کننده خواهیم بود و یا میگویند غیر قابل برگشتند و یا غیر قابل درمانند و خیلی تئوریها هست و بوده که چینی ها  آمدند آقای مائو تمام مصرف کنندگان را  سوارکشتی کرد و برد ریخت توی دریا .منهم خیلی قدیم ها می شنیدم که همه اینها را باید برد سوار هلی کوپتر کرد و در دریاچه نمک قم ریخت داخل دریاچه ،با کسی صحبت میکردیم و بعد که برایش استدلال کردم یکی دوسال قبل ولی حالا میگوید حرفم را پس میگیرم به او گفتم خیلی بی معرفتی است و این دلیل بر این نیست، برگشت و به من‌گفت میدانی چرا اگر بیشتر از سی گرم هروئین از کسی بگیرند محکوم به اعدام میشود ؟ گفتم برای چی؟گفت برای اینکه اگر کسی سی گرم هرویین مصرف کند دیگر با مرده فرقی ندارد و قابل برگشت نیست .من چند تا از بچه ها را صدا کردم گفتم تو روزی چقدر هروئین میکشی گفت اینقدر ،گفتم این فرد ۲۵ سال هرویین کشیده و انگار هفت کیلو هرویین کشیده ولی نمرده چطور تو میگویی سی گرم بکشد میمیرد الآنم خوب هست زندگی دارد زن و بچه دارد و خانواده دارد و همینطور. با شخصیت و خوب هست پس نمیتوانی بگویی که او میمیرد .

منظور این که ما آمدیم روی این مسئله فکر بزرگ را ؛  این اندیشه را روی این قشر شروع کردیم به اجرا کردن ،روی خودمان ،و نتایج بسیار قابل قبول و درخشان و خوب بود .بدلیل اینکه مسئله را در سه بعد ما دیدیم در یک بعد دیده نشد، مسئله در بعد جسم روان و جهان بینی .امروز به این نتیجه رسیدیم  باید تربیت انسان روی سه بعد باشد؛ روی بعد جسم باشد، روی بعد روان باشد، روی بعد اندیشه ،تفکر و جهان بینی هم باشد .اگر این سه تا نباشد ناقص است و فقط روی موضوع جهان بینی کار کردن موضوع بسیارغلط و نادرستی است شما می بینید که اشخاصی که اعتقاد به بودا دارند اینها حتی گیاه خوارند و گوشت حیوانات را نمی خورند میگویند مارا وحشی میکند انسان را وحشی میکند از گوشت خوردن جلوگیری میکنند .مسائل خاص و خوبی هم دارند نمیخواهم بگویم بد هستند و یا خوب هستند نمیخواهم در دعوا نرخ تعیین کنم ،ولی می بینیم همین‌ جماعتی که گوشت حتی نمیخورند و به حیوانات آسیب نمیرسانند یکمرتبه در یکی از همین کشورها آنچنان قتل و کشتار و خونریزی میکنند و انسانها را به قتل میرسانند در کشوری که دهها سال زندگی میکنند بعنوان اینکه مسلمان هستند به قتل می رسانند حالا اسم نمیخواهم از کشورها ببرم توی همین اخبار و وقایع می بینید که چه کسانی در میا نمار میکشند و چه فجایعی در میان مار انجام میگیرد که آنهایی که حتی گوشت حیوان نمیخورند دست به چه قتل و فجایعی میزنند .

 پس ببینید این فقط دیدن یک بعد نیست باید تربیت در جهات و ابعاد مختلف باشد اگر بخواهیم در یک رشته بگیریم  به مشکل دیگری برمیخوریم حالا در هر مرام و مسلکی که باشد باید تابع کل قضیه باشد هم پرورش جسم باشد هم‌پرورش روان باشد و هم پرورش جهان بینی و تفکر و اندیشه .اگر یکی باشد خوب نمیشود ‌.

 شما میخواهید یک تفکری بوجود بیاورید که ظرف مدت یکسال و یا ظرف مدت شش ماه پله های ترقی را طی بکنید تا بشوید درمانگر فرا درمانی و بعد می بینیم خود این انسانهااغلب گرفتار انواع و اقسام مریضی ها میشوند .چگونه شما میتوانید در ظرف مدت شش ماه یکمرتبه به یک چیز مفت برسید؟ یعنی چیز دیگری ندارد ؟

البته من خودم حق میدهم بخاطر اینکه در یک زمانی خود من وقتی تریاک‌مصرف می کردم و خوب به کارها یم می رسیدم میگفتم این آدمهای معمولی عقلشان نمیرسد که این تریاک‌ چقدر خاصیت دارد اینها نمی فهمند که این معجون بسیار مهم و خوبی هست .بعد از سالها فهمیدم  آنها عقلشان درست است عقل من کم است .من میخواستم با یک‌چیز مجانی و کم به یک چیز سریع برسم و خوب تکلیف معلوم بود که به کجا می انجامد .باید ببینیم از زندگی چه چیزی می خواهیم اگر میخواهیم بدانیم ؛ ببینیم پرندگان از زندگی چی میخواهند؟ ما گاهی اوقات همه چیز از زندگی میخواهیم و لی زندگی نمی کنیم .

.آینده که در پیش داریم آینده دیروز ماست .پس ما چیزی از زندگی میخواهیم ولی زندگی نمی کنیم و باید که زندکی کردن را یاد بگیریم و  اینکه زندگی کردن را حس کنیم و زندگی کردن را درکش کنیم و درک کنیم که ما در این لحظه زنده هستیم .این نسیم باد ملایم را درک کنیم باد که می وزد و برگ درختان که حرکت‌می کند  را درکش کنیم گرمی آفتاب را درک کنیم سرما را لمس و درک کنیم نه اینکه بلرزیم بلکه حسش کنیم و از آن لذت ببریم .پس ببینید ما از زندگی همه چیز میخواهیم ولی زندگی را فدای همه چیز کردیم ؛مثلا فلان ماشین را میخواهیم که خوب زندگی کنیم ولی ماشین را میگیریم و زندگی را فدای آن می کنیم .ما باید این را یاد بگیریم اگر اینها را فرا گرفتیم‌میتوانیم ادعا کنیم‌که ما در زندگی آدم خوشبختی هستیم و اینکه باید زندگی بکنیم‌ که معمولا زندگی نمی کنیم و بگذاریم زندگی بکنند ،یعنی زندگی بکن و بگذار زندگی بکنند .سوای اینکه خود زندگی میکنیم اجازه بدهیم که دیگران‌هم زندگی بکنند و به زندگی بپردازند و این جنگ بزرگی است که بین انسانهاست .شما چرا برای چی میاییداین همه زن و بچه و انسان و کودک را در میان مار دربدر میکنید .بخاطر چی ؟بخاطر اینکه او غیر از تو فکر میکند او جور دیگر فکر میکند؟ و تو یک‌جور دیگر ؟ در جنگهای صلیبی چقدر انسانها کشته و نابود شدند ؟بخاطر اینکه انها یکجور دیگر فکر میکردند و اینها جور دیگر .شما همین‌ بچه هایی که دارید را بزرگ‌ کن دیگر نمیخواهد  بقیه را بزرگ‌کنید اینست که ما به آن تفکر و اندیشه بزرگ که میخواهیم برسیم .باظاهر سازی نمیشود.

یک فرقه بودند ،فرقه ملامتیان که ابرو و سر خود را میتراشیدند می شدند قلندر که مردم آنها را ملامت کنند که به  اصطلاح نفس کشی کنند اولا که نفس را نباید کشت ولی اینجوری که آدم درست نمیشود ! برای همین حافظ گفت ،نه هر که سر بتراشد قلندری داند اشاره به ملامتیان است که سر و ابروی خود را می تراشیدند وقلندر میشدند بخاطر تزکیه نفس و اینکه مورد ملا مت قرار گیرند گدایی میکردند که نفس شان بشکند و از منیت خارج شوند  اینجوری نمی شود پرورش داد اینجوری هزار و یک‌مشکل دارد .یا بخواهید ریاضت هایی بکشید. ما قدیمها که بود مطالعات و کارهایی که می کردیم که از همه چیز سر در بیاوریم می رفتیم در مکاتب مختلف و استاد هم تدریس میکرد رشته های متعد د بود به ما ذکر میداد نند که بگوییم می نشستیم در یک جای خلوت و میگفتیم اوممممم میکردیم یا چییییننننن دایم از این ذکرهای مختلف میگفتیم و هیچ مفهومی هم نداشت .واین کار ها رو برای خودسازی انجام می دادیم.با اینها خود سازی نمی شود، با ذکر هم نمیشود ،با حلوا حلوا کردن هم دهان شیرین نمیشود ،بنابر این این مجموعه رو یکی دیدیم.که باید راهی را پیدا کنیم و خودمان را مقضر بدانیم اگردر مسیرمان دچار اشتباه شدیم خودمان و دیگران را ببخشیم و بدانیم که مسبب اکثر مشکلات خودمان هستیم و مشکلات را گردن دیگران نیندازیم ،یا انجام سماء،سماءخیلی خوب هست،تزکیه نفس ،روزه سکوت،روزه داری خیلی خوب هست و اینها همه خوبند و من نمی گویم بد است ،ولی همه قضیه هم نیست ،ذکر گفتن هم همه قضیه نیست. ،آن تبر زدن هم هست،هر کاری یکسری تبر زدن دارد،یک نفر در جنگل داشت هیزم می شکست ،کلی با تبر هیزم شکست وهیزم را بار الاغ کرد و به شهر برد و فروخت ،هیزم ها را که فروخت کلی سکه پول هیزم ها را گرفت،داشت سکه ها را می شمرد یک نفر آمد و گفت سهم من را هم بده هیزم شکن گفت تو چه کاره هستی که من به تو سهم بدهم ،گفت آنوقت که داشتی با تبر هیزم ها را می شکستی هنش را من گفتم ،در کنارت ومن شریک تو هستم ،دعوایشان شد رفتند پیش قاضی ،قاضی گفت به آن شخص مگه توچیکار کردی که سهم می خواهی  می گوید وقتی داشت هیزم می شکست من هنش را گفتم و حالا با اوشریک هستم  ،قاضی گفت خیلی خوب از هیزم شکن پرسید چقدر فروختی ،...قاضی پول ها را گرفت که سکه بود وبه آن شخص گفت بیا جلو وسکه ها رو در کنار گوشش تلق تلق و جیرینگ جیرینگ ریخت و گفت صداش برای توکه هنش را گفتی ،می خواهم این را بگویم کسی که در کارهای معنوی فقط به سماء و ذکر می پردازد فقط به اون گفتن می پردازذ او فقط صدای سکه ها را می گیرد، سکه ها را به کسی میدهند که تبر بزند به کسی می دهند که عرق بریزد و زحمت بکشد،در کنگره به کسی که فقط سی دی گوش کند رهایی و آزادی نمی دهند به کسی که روی خودش کار کند و پالایش انجام بدهد و کسی که در سفر باشد و پله هایش را به موقع کم کند،خطا نکند اشتباه نکند و اینها مجموع مسائلی هست که باید در زندگی کردن ببینیم چگونه هست؟ این را می خواهم بگویم که فقط با یکسری مسائل ظاهری به نتیجه نخواهیم رسید و بهشت را به بها دهند به بهانه نمی دهند.و این راهی هست که ادامه دارد چون زندگی پایان پذیر نیست ،و این راه ومسیر تکامل انسانها ادامه دارد و پایان ناپذیر است ،مسیر کنگره هم پایان ناپذیر است آغازی نموده است که پایانش در اختیار ما نیست .

کتاب دوم گشودن درب هاست و کتاب سوم وارد شدن در آن مکان هاست که به تدریج جلو می روید ،شما در بخش های مختلف به فعالیت پرداخته اید ما در کنگره داریم در بخش های مختلف کار می کنیم ،قدرت و توانایی مالی را استحکام بدهید که نیاز بسیار ضروری می باشد البته خود می دانید ما تکرار می کنیم ،این نوشتار مال 24/5/81 هست.پانزده سال پیش استاد دارد به من می گوید قدرت و توانایی مالی را استحکام بدهید که نیازبسیارضروری شما می باشد آن جا پانزده سال پپیش دارد به مسائل مالی اشاره می کند.بینید مسائل مالی مسئال خیلی خیلی با اهمیتی هست وقتی شما می روید در رشته های که کار می کنید به شما آموزش میدهند که پول ارزش ندارد ولی خودشان از شما پول می گیرند .و می گویند مادیات ارزش ندارد ولی اگر پول ندهید شما را راه نمی دهند.این مسائل مالی مهم هست ولی به تنهایی نیست ما اگر در کنگره 60 استاد اینجوری استاد به شاگردش اشاره نمی کرد ونمی گفت ما امروز در این مکان نبودیم و نمی توانستیم ساختمان و زمین بخریم ،بعضی اوقات کسی به ما نگفنه و ما نمی دانستیم ما وقتی که کودک بودیم به ما نگفتند و به ما آموزش ندادند که پول هایت را جمع کن ،زمین بخر یا یک تیکه طلا بخر.......زندگی اینطوری هست .کسی به ما نگفت فقط می گفتند دم غنیمت هست حالا را خوش باشد،پس قدرت و توانایی مالی را استحکام دهید که بسیار ضرروریست در این مدت که در کنگره به بچه ها آموزش دادیم که به مسائل مالی توجه کنید خیلی ها خوب بهره بردند و خیلی ها خوب زندگی خود را جمع و جور کردند.توانستند به آن توجه کنند.

ما الحق همیشه  از روزی که کنگره 60 شروع شد همیشه چشمم به مسائل مالی  بود یکی مسائل مالی ویک چشمم به مسائل معنوی و آموزشی بود ما الان نزدیک به پنجاه شصد هزار نفر عضو داریم و نزدیک ده هزار نفر رو شربت اوتی هستند.چه طوری اینها را باید بالانس کنیم ،هزینه هاشون ، کار هاشون کلاس هاشون ساختمان  ها شون ،یک خانواده زن وشوهر برای اجاره کردن یک خانه پدرشان در می آید بیچاره میشوند و باید تمام پولشان را برای اجاره بدهند ما خانه های می خواهیم که هفتصد نفر جا بگیرد اینها بدون مسادل مالی چگونه انجام میشد، پس یک نگاه نیست مسائل جسم روان و جهان بینی هم هست که در وادی پنجم مطرح میشود اولین باردر هر مکتبی که میروید خیلی مشکل بر می خورد که مسائل مالی باشدو همه معنوی هست.

وقتی در وادی پنجم میگوید بازگشت از ضد ارزشها ؛خودداری ؛صبر ،قناعت و پس انداز یعنی مسائل مالی هم ردیف با مسائل معنوی قرار می گیرد. پس ما بخاطر اینکه کاری بکنیم آن تبر زدن شامل همان قناعت کردن است ،شامل همان پس انداز کردن است ،شامل خودداری هست و شامل برگشت از ضد ارزشهاست که همه را باید انجام بدهیم .به جهت تسریع در کارها بشود آنچه شما امروز می بینید  تصویری است که ما از آن عبور نموده ایم .پس وقتی ما به شما میگوییم از حالا که سن تان کم هست یا زندگی را تازه شروع کرده  اید ما از آن مراحل عبور کردیم و داریم به شما آموزش میدهیم اینکار را بکنید چون خیلی مهم است که بدانیم ما آموزش را چه جوری بدهیم آموزش درست بدهیم که نسلهای بعد از این آموزشها درست استفاده کنند .

بری انجام کارها لازم و بخوبی میدانید که جلوتر و سریعتر حرکت بنمایید که مانند غذای مانده نشود یعنی در کارها باید تسریع انجام بدهید و باید خیلی سریع و جلوتر حرکت کنید و کارها رو پیش بینی کنید که مثل غذای مانده نشود .غذا وقتی تازه و پخته شده قابل خوردن است اگر غذا مونده بشود که دیگر قابل خوردن نیست شما شیری که میجوشانید و میگدارید سرد بشود قابل خوردن است اگر دو روز مانده شد ترش میشود و اگر گوشت باشد بعد دو روز فاسد میگردد هر چقدر که بماند غذا خراب و فاسد میشود کارها هم همینطور است باید به موقع انجام بشود .سطل زباله را به محض اینکه نزدیک پر شدن است ببرید و خالی کنید اگر سطل زباله را به موقع خالی نکنید بوی گند آن تمام خانه را برمیدارد .یک سری ات و اشغالهایی که دارید ببرید بریزید بیرون میگذارید جمع میشود کلی از فضای مسکن و همه جا را پر کرده و آنها را بیست سال و یا سی سال است که نگاه داشته اید آخر هم میمیرید و نمیدانند اینها رو چه کنید دیدید کفش کهنه لحاف کهنه و کرسی کهنه را ریختند در انباری میخواهید آنها را چه کنید و برای چه وقت ؟یعنی منظورم غذای مانده شامل اینها نیز میشود وسایل کهنه دیگر قابل استفاده نیستند بیرید بریزید بیرون .امروزه ارزش فضاها بسیار بیشتر است درتهران یک فضای ۶۰ متر آپارتمان میگویند ماهیانه سه میلیون تومان اجاره پس این زمین انباری کلی قیمت دارد اتاق کشوها و کمد به درد میخورد درست است در قدیم میگفتند انچه که خار آید روزی به کار آید اما در قدیم جا و فضا زیاد بوده خانه ها خشت و گلی بودند و هر خانه هزار متر و یا  دو هزار متر بودند ،گوشه ای هم اشغالها را میریختند.کار ها نباید مانده بشوند کارها که مانده بشود هم مثل غذای مانده می ماند.

در تکامل به اندازه لازم به هر انسانی میدهند ولی در قبول نمودن آن جسم باید ظرفیت پذیر باشد این نکته بسیار بسیار مهمی است .در کتاب آسمانی خودمان داریم هر نفسی را بیشتر از توان خودش  تکلیف نمی کنند یعنی به اندازه ظرفیت فرد به او تکلیف می کنند .مثلا شما روزه میگیرید از طلوع افتاب تا غروب این را میشود تحمل کرد ولی اگر گفت سه روز روزه بگیرید نمیشود آن را تحمل کرد یا چهار روز را نمیشود تحمل کرد انسانها هم همینطورند سیستم هستی نگاه میکند هر کسی را به اندازه ظرفیت خودش بهش میدهد .برای هر چیزی باید ظرفیت داشته باشید. .خیال نکنید بعضی ها پولدارند آنها ظرفیتشان را داشتند .حتی ممکن است ظرفیت نگهداری را داشته اند ولی ظرفیت خرج کردنش را نداشتند فقط گرفتند و نگاه داشتند مثل بانک میمانند بعدش هم میمیرنند و بقیه میخورند

باید هر کاری که به انسان داده میشود باید  ظرفیت داشته باشد بعضی اوقات می بینی یکی از مشکلات ما این است که مشاغل و کارهایی که به افراد میدهند آنها ظرفیتش را نداشته اند حتی یک‌ مامور که در خیابان می گذاری  باید ظرفیتش را داشته باشد و گرنه مردم آزاری می کند.

یا یک کارمتد شهرداری  باید ظرفیتش را داشته باشد نداشته باشد مردم آزاری میکند ،حالا وای بحال پستهای مهم و شغلهای مهم و عنوانهای مهم باید ظرفیت آنها را داشته باشند پس به هر کس به اندازه  ظرفیتش داده میشود بعضی اوقات اگر ظرفیتش را نداشته باشید  تخریب ایجاد میشود .

به یکی گفتیم تورا تیشه دادیم که هیزم کنی      ندادیم که بنیاد مردم کنی     

.موسی به کوه تور میرفت برای مناجات به پیشگاه خدا می بیند کسی با دستانش  هیزم می کند و دستانش کاملا زخمی شده است ،به خداوند میگوید هیزم شکنی مناجات میکرد و میگفت از خداوند میخواهم تیشه ای به من بدهد خداوند میگوید نه پاسخ نمیدهیم باز هفته دیگر موسی به کوه می رود و باز هیزم شکن را می بیند  به موسی گفت به خداوند بگو به من تیشه بدهد موسی باز مناجات میکند و به خداوند میگوید به او تیشه بده گناه دارد خداوند باز پاسخ نمیدهد دفعه سوم باز همین اتفاق رخ میدهد به خداوند میگوید چرا جواب مرا نمیدهی یا خدا !خداوند قبول کرد چون سه بار گفتی برو به  او تیشه دادیم موسی برمیگردد به کوه و میبیند شلوغ است و خداوند به هیزم شگن که تیشه داده بود و او هیزم ها را میکنده رفته بوده است به منطقه فرد دیگر چون تقسیم بوده است با آن فرد دعوا شده بود و طرف را کشته بود

.آنجا است که می گوید :  تو را تیشه دادیم که هیزم کنی         ندادیم که بنیاد مردم کنی

  حال پس می بینیم که یک زمان انسانی که هیزم شکن است ظرفیت یک تیشه  و تبر را  هم نداشته باشد .ممکن هم هست داشته باشد ،یک شغل و یک منصب هم همینطور است باید طرفیت آن را داشته باشد  اگر نداشته باشد ایحاد بحران و مشکل میکند .

ابن در همه جا هست .الهام هم همینطور است  الهام به کسی میشود که روی کاری متمرکز باشد به آن فرد ی که روی کاری متمرکز هست به آن الهام انجام می گیرد. مثلا کسی که کوزه گر است اگر بخواهند اورا در آن فن مورد الهام قرار دهند و اطلاعات و اگاهی در فن کوزه گری به او منتقل کنند به کسی میدهند که بر فن کوزه گری متمرکز شده و فعالیت می کند و دائما فکر آن بر روی کوزه گری هست به آن القا میشود .و کس دیگه که فیزیک دان هست و دائما روی فیزیک کار میکند به او در مورد فیزیک الهام میشود و اگر بخواهند به کوزه گر فیزیک الهام کنند گوزه گر که فیزیک نمی داند .پس به ظرفیت خودش می دهند یعنی آن حرفه خودش خواست خودش پس به ظرفیت خودش کار خودش ممکن است مورد الهام قرار بگیرد فالهمها فجورها و تقوی

 ‌.لید ی جونز میگوید اگر شما بخواهید و با حتی توانایی این را در خود مشاهده نمایید که میتوانید در کوتاه مدت انگلیسی حرف بزنید ،این ممکن نمیشود باید همانگونه که کتاب اول گفته شد عمل کند ،اگر بخواهی یک کاری را زود و فوری به انجام برسانید امکان پذیر نیست ‌،شما میخواهید ۶ ماهه استاد شوید این اصلا امکان پذیر نیست ،اصلا جور در نمیاید مستر شدن ۴۰ سال طول میکشد شما دانشگاه می روید و دکترا دارید وقتی میخواهند استخدامت کنند انجا مربی میشوید بعد انجام یک سری کارها میشوید استادیار .بعد از هفت هشت ده سال مقاله میدهید و کارهای زیادی میکنی تا بشوی دانش یار و بعد از چندین سال  ومقاله دادن چه چه چه تازه آن موقع میشوی استاد .

۶ ماه میروی کاری انجام میدهید و نمیتوانید آن را  درست انجام بدهید و میخواهید بشوید مستر ؟استاد ؟خدا میداند که چه از آب در میاید پس استاد شدن خیلی مراحل خاصی دارد تا تو به آنجا برسی .حتی تمبک زدن را ۶ ماهه یاد نمیگیرید!اگر شما بخواهید و یا حتی توانایی این را در خود مشاهده بنمایید که در کوتاه مدت بتوانید انگلیسی حرف بزنید این ممکن نمیشود باید همانگونه که کتاب اول گفته شد عمل کنید ذره ذره ذره اکنون قدری باز شده و قابل ادراک در نتیجه شما خوب میتوانید بیان بنمایید این وسیله نقلیه در راه خود میداند که چگونه رفتار نماید .هر ایستگاه بایستی خوب تقویت بشود و کاملا بازرسی گردد .شما فعال میباشید و آنچه که انجام میگیرد با محاسبات الهی در یک سو می باشد که خوب شدن آن را لحظه به لحظه می بینید و در ادامه به صدا و زبان واحد نیاز دارید که با پخش موسیقی آن در سراسر دنیا بها و ارزش نوشتارها به نمایش بهتری برای بهره گرفتن از طرف بیماران میشود .

خب اینها را برایتان خواندم و وقت صحبت کردن راجع بهش ندارد باید در هر ایستگاه مسائل موردتقویت قرار بگیرند و همه چیز کاملا مورد بازرسی قرار بگیرد برنامه ریزی کنند و چک کنند و کنترل کنند که در کنگره دستیاران این کار را انجام میدهند .یعنی همان که خیر انسانها در جهت نیکی عمل میکنیم یعنی وقتی  حرکت می کنیم و عمل میکنیم خوبی و بدی اش را هر لحظه می بینیم .آیا اینها به درمان رسیدند ؛ نرسیدند اتفاق چه افتاد ؟خوب بودند ؟بد بودند ؟ولی باید ولی در کل باید صدا و زبان یکی بشود .یکصدا و یک زبان شود .یکی از صداها که باید یک صدا شود موسیقی است که ما در کنگره سرود داریم موسیقی داریم گروه موسیقی داریم و دعای شکر گذاری داریم و بقیه اهنگها توسط گروه موسیقی کنگره ۶۰ شکل میگیرد چون هر تصویر ما یک قطعه موسیقی دارد که در حال تنظیم است از سالهای قبل ساخته شده است و انشالا که بزودی به سمع شما میرسد که وقتی ان قطعات باشد صوت و نور و حس آنجا به کمک ما میاید .

لویی عزیز میگویند خوشحال هستند که همینطور کسانی که منتطر پیام شما هستند همانطوری که می داتید انجام میگیرد .در تحولات همیشه پیشگام باشید و برای انجام امورات خود و خانواده از وقت مفید بهره بجویید برای سفر با سفرها هم برنامه ریزی بنمایید .زندگی وحیات در جسم واقعی به نظر می آید حال اگر شما خواب باشید فکرمی کنید آن دیگری واقعی است چون انتقال از جهان به جهان دیگر باعث نمی شود که زندگی پایان پذیرد زندگی پایانی ندارد و زندگی دیگری شروع میشود.در نتیجه ادامه دارد البته طبق فرامین یک نمونه می گوییم.

اگر در قید حیات جسمانی و یا در جسمیت با کسانی که دوست دارید و یا همسر و فرزند در بعد پس از انتقال هم با آنان خواهید بود ،و ادامه داده میشود و اما اگر پیوند نباشد این ارتباط هم وجود ندارد .یعنی اینکه با کسانی که دوستشان دارید مثل فرزند و همسر و همکار که دارای هدف مشترک هستیم بعد از انتقال هم با آنان خواهیم بود .

ولی اگر اینجا ارتباطات محکم نباشد؛ پیوند محبت نباشد، آنجا هم نیست، نتیجه کلی این است ،بین افرادی که محبت برقرار است بعد از پایان این جهان در جهان دیگر هم با هم خواهند بود .اگر نه دیگر ارتباط قطع میشود .

با احترام؛ همسفر آذر از لژیون بیستم



نوع مطلب : سی دی های آموزشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :