سرود عشق،وب لژیون همسفر شهلا
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
درباره وبلاگ


سلام به جمع دوستان محبت، آن عزیزانی که دور هم جمع شده‌اند تا محبت خویش را نشانی از محبت بیکران بدانند، ما همه برای انسان‌هایی چون شما، احترام انسانی، قائل هستیم و امیدواریم این نشان را هیچ وقت از یاد نبرید. فقط توفیق شمارا در پایان این راه از الله می‌خواهیم. در این مکان شما، دل‌هایی هستند که می‌خواهند بدانند که آیا می‌شود به آن درجه، ارتقا یافت که هیچ موضوع دیگری به طور مشکل مطرح نشود؟ البته به دو طریق می‌شود با تفکر و بی تفکر.
به تک تک انسان‌ها میگوییم که در پایان یک نقطه و آغاز نقطه دیگر آتچه با خود می‌خواهند همراه داشته باشند با تفکر و اندیشه باشد، بدون هیچ ترس و خوف می‌توانید به بلندترین سلسله جبال‌ها، راه بیابید.
دعای خیر ما همراه شما می‌باشد.
و این وبلاک متعلق به لژیون همسفر شهلا در شعبه شیخ بهایی اصفهان می‌باشد

مدیر وبلاگ : شهلا شیخ
دوشنبه 9 بهمن 1396 :: نویسنده : شهلا شیخ

 

تاثیرات وادی اول تا چهارم بر روی من همسفر


به نام قدرت مطلق الله


              


حال که تقریبا یادگرفتم چگونه تفکر کنم و به چگونگی انجام کارها بیند یشم و امور را بسنجم و فهمیدم که تفکر رفتن از یک نقطه مجهول به یک نقطه معلوم است و برای رسیدن به نقطه معلوم ،تفکرات مثبت و رویدادهای مثبت اتفاقات خوب بدنبال خواهند داشت و بالعکس تفکرات بد و رفتارهای منفی نیز حال بد و اتفاقات بد به بار میاورد


.

راه یا همان وادی اول است که میگوید با تفکر ساختارها آغاز میگردد و بدون تفکر آنچه هست روبه زوال میرود اگر بخواهم زندگی خودم را تقسیم بندی کنم باید بگویم به دو قسمت کلی قبل از ورود به کنگره و بعد از ورود به کنگره تقسیم‌ میگردد .قبل از ورود به کنگره نیز تفکر میکردم اما افکار من پراکنده بودند و بدون تمرکز اندیشه میکردم افکاری سازمان نیافته و بی هدف و افسار گسیخته تصمیمات من ۹۰ درصد بر پایه احساسات آنی گرفته میشد که عواقب عجیبی برای من به بار می اورد و همیشه یک درد سر در زندگی من وجود داشت که مرا مثل خوره میخورد و از درون میپوساند چون تفکر نمیکردم ، پس از ورود به کنگره یکی از شاه کلیدهای زندگی بر من‌ عیان گشت  که.همین وادی اول بود که برای رفتارها و تفکرات من ترمزی قرار داد که قبل از انجام هر کاری ابتدا تمرکز و تفکر نمایم ودر کنار آن مشورت افراد دانا و درنهایت تصمیم را خودم اتخاذ کنم .در وادی اول یاد گرفتم عجله نکنم سریع و آنی تصمیم نگیرم حتی اگر به قیمت ناراحت شدن دیگران باشد این وادی به من شهامت بخشید ،شهامت روبرو شدن با خودم و باعث شد بنشینم و روی تک تک اعمالم فکر کنم اعمال ضد ارزش و اعمال با ارزش و آنها که با ارزشند را تقویت کنم تا نیروی احیا در من پدیدار گردد ،وقتی وارد وادی دوم شدم که میگوید هیچ مخلوقی جهت بیهودگی قدم به حیات نمی نهد هیچ کدام از ما به هیچ نیستیم حتی اگر خود به هیچ فکر کنیم ،

حال که تقریبا یادگرفتم چگونه تفکر کنم و به چگونگی انجام کارها بیند یشم و امور را بسنجم و فهمیدم که تفکر رفتن از یک نقطه مجهول به یک نقطه معلوم است و برای رسیدن به نقطه معلوم ،تفکرات مثبت و رویدادهای مثبت اتفاقات خوب بدنبال خواهند داشت و بالعکس تفکرات بد و رفتارهای منفی نیز حال بد و اتفاقات بد به بار میاورد .

وقتی فکر میکنم که تخریبهای قبل از ورود من به کنگره چه درد سرها یی برایم ایجاد می کردند و چه فرصت های طلایی در زندگی از دست من رفت ؛ چه آسیبهای روحی بر من‌ گذشت ؛و اینکه حال باید خودم را بازسازی کنم و جبران خسارت، احساس یاس و نومیدی بر من مستولی میشد ، و حس پوچی و نا امیدی که مگر میشود اینهمه راه کج را باز ساخت ؟ اما در وادی دوم یاد گرفتم که انسان عجب موجود قدرتمندی است و چقدر ذهن قوی دارد.و من متوجه شدم که خداوند چقدر به من لطف بیکران بخشیده و این من هستم که باید از داشته هایم  بدرستی استفاده کنم وبدانم  اگر منفی بیندیشم حالم بدتر خواهد شد و شکست خودم به دست خودم اتفاق خواهد افتاد .وادی دوم مرا در مقابل افکار منفی و نا امیدی تجهیز کرد و آماده حرکت نمود یاد گرفتم هیچ چیز در جهان هستی بیهوده آفریده نشده و همه دارای عملکرد خاص خود هستند حتی برگهای خشک پاییزی که بر زمین‌میریزند برای تقویت زمین سودمند ند ، اینچنین شد که نا امیدی از من رخت بر بست و قدر داشته های خویش را بیشتر فهمیدم و امیدی در من شروع به جوانه زدن نمود .

وادی سوم نیز مجددا مرا به تفکر وادار میکند که لازمه موفقیت من در زندگیم است اما چون یاد نگرفته بودم درست بیندیشم شکست میخوردم  و حال میدانم که فکر نقطه مقابل بی فکری است .فکر کردن حرکت از یک ‌مجهول به معلوم مشخص است با حال خوب و مثبت .باید بپذیرم که سالها بی هدف سیر میکردم و بدون تفکر و همیشه در نا امیدی و مقصر کردن دیگران ،چون دیگران را مسئول میدیدم همیشه نا امیدی بر من‌چیره میگشت وادی دوم نفی نا امیدی های من بود و وادی سوم برایم ارمعان آرامش و تفکر و استفاده از تجربیات ،اینکه آرامش و آسایش روحی چیزی دور از دسترس نیست تفکر در کنار استقامت و صبر را به من آموخت ،حال وقتی با مشکلی مواجه میشوم لبخند میزنم و برایم مثل بازی می ماند که باید قفل آنرا بگشایم و بیابم که کجای کار م غلط بوده و کجا درست دیگر ترس من از مشکلات بسیار کمتر شده است و حس میکنم ظرفیتم روز به روز بیشتر میشود و بر دانایی من افزوده میشود در اینجا اعتراف میکنم که همیشه مشکلاتم را به پدر و مادرم نسبت میدادم اما در وادی چهارم و حضور من در کنگره و استفاده از نشریات و سی دی ها انگار پوسته چرکین قبلی من ریخت و پوسته نو بر بدن من شروع به رشد کرده است چرا ؟چون دیگران را هرگز مسئول انجام اشتباهات خویش نمی بینم و میدانم اعمال من صد درصد مربوط به عملکرد خودم میباشد چرا که انسان دارای اختیار و عقل است ،حال که با صور آشکار و پنهان انسان اآشنایی یافته ام مراقبت از نفس اماره همیشه در پیش روی من است .نگاه کردن یک بعدی در زندگی برایم مضحک شده است و نگاهم عمیق تر و موشکافانه تر شده ،نیک میدانم اهداف منطقی لازمه خواسته و تلاش است و برای رسیدن به تعادل خواسته های غیر منطقی را حذف و بیشتر به آرمانهای زندگی ام‌ بیا ند یشم وآرام آرام د راستای آنها حرکت کنم که دروادی یکم تا چهارم آموختم ذره ذره باید تلاش کنم و حرکت به یکباره معمولا منجر به شکست است.



نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :