سرود عشق،وب لژیون همسفر شهلا
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
درباره وبلاگ


سلام به جمع دوستان محبت، آن عزیزانی که دور هم جمع شده‌اند تا محبت خویش را نشانی از محبت بیکران بدانند، ما همه برای انسان‌هایی چون شما، احترام انسانی، قائل هستیم و امیدواریم این نشان را هیچ وقت از یاد نبرید. فقط توفیق شمارا در پایان این راه از الله می‌خواهیم. در این مکان شما، دل‌هایی هستند که می‌خواهند بدانند که آیا می‌شود به آن درجه، ارتقا یافت که هیچ موضوع دیگری به طور مشکل مطرح نشود؟ البته به دو طریق می‌شود با تفکر و بی تفکر.
به تک تک انسان‌ها میگوییم که در پایان یک نقطه و آغاز نقطه دیگر آتچه با خود می‌خواهند همراه داشته باشند با تفکر و اندیشه باشد، بدون هیچ ترس و خوف می‌توانید به بلندترین سلسله جبال‌ها، راه بیابید.
دعای خیر ما همراه شما می‌باشد.
و این وبلاک متعلق به لژیون همسفر شهلا در شعبه شیخ بهایی اصفهان می‌باشد

مدیر وبلاگ : شهلا شیخ

سومین جلسه از دوره شصت و چهارم سری کارگاه‌های آموزشی ویژه همسفران کنگره 60 با استادی خانم شانی و نگهبانی خانم لیلا و دبیری خانم مونا با دستور جلسهٔ DST و تجربهٔ من از سایر روش‌ها در روز سه‌شنبه مورخ 96/08/23 رأس ساعت 16:30 آغاز به کار نمود.


خلاصه سخنان استاد:

یکسری کلمات و اصطلاحات وجود دارند که از مفاهیم پایه‌ای در کنگره هستند. متدDST ، متد درمانی پایهٔ اصلی در کنگره است؛ :D دژاکام،Step:S (قدم)  و Time:T (زمان).

متد DST از زمانی كه مطرح شد به این مسئله اشاره می‌کند که هر چیزی در هستی و در زندگی ما نیاز به گذراندن یک‌زمانی دارد. زمان معنا پیدا نمی‌کند مگر اینکه سه مؤلفه اصلی وجود داشته باشد: فضا، حرکت و ماده. اگر یک ماده‌ای در یک فضایی شروع به حرکت کند، زمان معنی پیدا می‌کند. تجربهٔ من در این سال‌هایی که بین همسفران کمک‌راهنما بودم،DST دو رو دارد. یکی آنچه شما و ما باید برای مسافرانمان بیاموزیم؛ اما آیا متد DST در زندگی ما همسفران هم معنا دارد؟ قطعاً معنا دارد. اگر همسفری وارد کنگره شود و باورش بر این باشد که فقط  به خاطر مسافرش می‌آید، هیچ‌وقت وارد روش درمانی DST  و درمان بیماری‌های درونی خودش نمی‌شود.


با یک مثال این مسئله را برای شما روشن می‌کنم؛ یک دختری ازدواج می‌کند و همسرش به‌تدریج مصرف‌کننده می‌شود و چندین سال را در دورهٔ اعتیاد گذرانده؛ یک مفهوم به معنای مکان وجود دارد و باید ماده نیز وجود داشته باشد. ماده به معنی مکان یا هر شی نیست  انجام هر نوع عمل مادی است. وقتی شخصی ازدواج می‌کند و وارد زندگی زناشویی می‌شود اگر خانه را یک بستر در نظر بگیریم، یک ماده است که در درون یک زن و یک مرد شکل‌گرفته، فضایی که این دو نفر در آن قرارگرفته‌اند فضای زندگی زن‌وشوهری است. زن و مرد می‌شوند ماده، زندگی زن‌وشوهری می‌شود فضا، اعمالشان و انتخاب‌هایی که در زندگی‌شان می‌کنند می‌شود حرکت.

پس ما هر سه مؤلفه را برای شکل‌گیری زمان‌ داریم و حالا زمان گذشته، می‌توانستند تبدیل به انسان‌های بسیار موفق و سرشناس و خوشبخت بشوند، یا درنهایت هرکدام از ما به نقطه‌ای رسیدیم که وقتی روز اول وارد کنگره می‌شویم پر از مشکل و بدهی و بی‌احترامی شاید از طرف جامعه، پر از شکست و درد هستیم. همهٔ ما این زمان را طی کردیم، اما این سه مؤلفه‌ای که در اختیارمان بود را به چه گونه‌ای جلو بردیم؟ زمان گذشته اما این سه مؤلفه کاملاً متفاوت عمل کرده. حالا هم که وارد کنگره می‌شویم این سه مؤلفه وجود دارد برای اینکه زمان که پایهٔ اصلی متد DST است شکل بگیرد.

الآن هم ما مسافرمان را داریم؛ مسافر و همسفر مادهٔ اولیه هستند. فضای زندگی زن و شوهری را هم داریم اما این فضا یک فضای جدیدی هم به آن اضافه‌شده و همان فضای سابق نیست که شما هر انتخابی که می‌خواهید کنید، در تنهایی و در فضای زندگی دونفرهٔ خودتان باشد، به یک فضای بزرگ‌تر به اسم کنگره وصل شدید.

نكته دوم؛ حرکتی که می‌خواهد انجام شود یعنی انتخاب‌هایی که می‌خواهید انجام دهید دیگر تنها و بدون تفکر و آموزش نیست. حرکت‌ها هم با توجه به فضایی که در آن هستید آموزش می‌بینید و انتخاب‌هایی که انجام می‌دهید بر مبنای آموزش‌هایی که در لژیون و در کتاب‌ها و جزوات و سی‌دی‌ها از آن استفاده می‌کنید. وقتی یک همسفر وارد کنگره می‌شود، هم فضایش و هم ماده‌اش دگرگون می‌شود. مشروط بر اینکه بخواهد خود را طلب کند به گفتهٔ استاد سردار؛ پس این سه مؤلفه در اختیار ما قرار می‌گیرد که حالا زمان جدید را در کنگره یازده ماه طی کنیم. اگر این سه مؤلفه در اختیار ما با این فشار و با این حجم و تلاشی که تمام اعضای کنگره مثل قطعات ریز یک دستگاه (مثل ساعت هر ثانیه‌ای که می‌رود چندین چرخ‌دنده در حال حرکت هستند) اگر این سه مؤلفه که در اختیار ما برای طی زمان گذاشته‌شده را نشناسیم و در موردشان تفکر نکنیم، یازده ماه سفر ما می‌گذرد. خیلی‌ها نتیجهٔ عالی می‌گیرند، خیلی‌ها نتیجه نمی‌گیرند و خیلی‌ها هم دنده عقب می‌روند، تریاکی بوده آمده کنگره شیشه‌ای هم می‌شود. بعد هفت سال می‌گذرد که دوباره پایش به کنگره باز شود تازه اگر در این راه زنده بماند.

پس وقتی عزیزان در لژیون‌ها می‌نشینند کمک‌راهنما به آن‌ها می‌گوید که مشقت را نوشته‌ای دفترت را بیاور و سی‌دی‌ات را گوش بده، کمک‌راهنما یک منبع و نعمت بی‌پایانی را از حرکت و انتخاب در اختیار شما قرار می‌دهد. چیزی که تا حالا من از آن بهره‌مند نبودم. داشتن یک استاد و یک فضای آموزشی یعنی به دست آوردن سه مؤلفه‌ای که الآن تعریفش کردم بدون اینکه ما متوجه شویم. آیا به دست آوردن این در دنیای مادی امروز چیز راحتی است؟ که ما این یک‌ساعتی که هرکدام از هرکجا می‌آییم و در لژیون می‌نشینیم، فقط فکر این باشیم که چه شیرینی بخوریم، چه سوژه‌ای و قصه‌ای را برای هم تعریف کنیم، مشق‌هایمان را ننوشتیم چه قصه‌ای برای کمک‌راهنما تعریف کنیم یا اصلاً نیاییم. چرا آقای مهندس آن‌قدر تأکید می‌کنند که فقط نباید برای لژیون بیایید بلکه باید در جلسه نیز بنشینید.

من تجربهٔ خودم را در این رابطه می‌گویم مدتی درگیر کار بودم و نمی‌رسیدم از اول جلسه بیایم اما الآن تمام تلاشم این است که از ابتدای جلسه بیایم. من دختر مهندس هستم و از ابتدای شکل‌گیری کنگره بوده‌ام اما وقتی از ابتدای جلسه نمی‌آمدم گاهی انرژی نمی‌گرفتم. این برای فضا بود که من از آن محروم بودم فرقی ندارد دختر مهندس یا هرکسی باشیم. پس ما به‌عنوان همسفرها دارای سه مؤلفه هستیم که زمانمان که یک گام از این متد است شکل بگیرد. گام بعدی Step است که تعیین‌شده است و ماجرای خودش را دارد. خواسته‌ام از خداوند این است که اگر عزیزانی دارید که به کنگره نمی‌آیند هر چیزی یک‌زمانی و یک‌قدری دارد و باور من بر این است که DST و متد سر جای خودش و اگر چاشنی عشق به آن اضافه شود، انشالله هر دری بازخواهد شد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :